یار در آخرزمان کرد طرب سازیی / باطن او جد جد ظاهر او بازیی
یار در اینجا منظور خداوند است آخرزمان ظهور پیامبران که همان قیامت است وقتی که زمان دین قبلی تمام میشود و شروع دیانت جدید.
مولانا در مورد اتحاد پیامبران در جای دیگر میگوید
ای خواجه صاحب قدم گر رفتم اینک آمدم /تا من در این آخرزمان حال تو گویم برملا
طرب سازی به معنی دین جدید که باطنش پر عظمت ولی مردم زمان خودش آن را جدی نمیگیرند. اگر به تاریخ تمام ادیان نگاه کنیم میبینیم که چطور با تمسخر و بیاعتنایی با آنها رفتار میکردند در قرآن مجید سوره مبارکه یس میفرماید
يَا حَسْرَةً عَلَى الْعِبَادِ مَا يَأْتِيهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلَّا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِئُونَ ﴿۳۰﴾
دريغا بر اين بندگان هيچ فرستاده اى بر آنان نيامد مگر آنكه او را ريشخند میکردند
وَهَمَّتْ كُلُّ أُمَّةٍ بِرَسُولِهِمْ لِيَأْخُذُوهُ وَجَادَلُوا بِالْبَاطِلِ لِيُدْحِضُوا بِهِ الْحَقَّ ( سوره ۴۰: غافر )
و هر امتى آهنگ فرستاده خود را كردند تا او را بگيرند و به [وسيله] باطل جدال نمودند تا حقيقت را با آن پايمال كنند
مثلا تاج خار بر سر حضرت مسیح میگذاشتند و او را مسخره میکردند تا اینکه سیصد سال بعد از تولد مسیح عظمت دیانت او شناخته شد.
شوپنهاور فیلسوف آلمانی میگوید:
هر ایده جدید اول مسخره میشود بعد با تمام قدرت در مقابل آن ایستادگی میکنند و آخرش بهعنوان یک حقیقت پذیرفته میشود.
جمله عشاق را یار بدین علم کشت / تا نکند هان و هان جهل تو طنازیی
پیروان دین جدید جانشان را در راه او فدا میکنند و از امتحانات سالم بیرون میایند.
در حرکت باش ازانک آب روان نفسرد / کز حرکت یافت عشق سر سراندازیی
در راه عشق او سرهای مؤمنین به خاک میافتند
جنبش جان کی کند صورت گرمابهای / صف شکنی کی کند اسب گدا غازیی
{غازی = مجاهد؛ جنگجو}
سواری که مجاهد نباشد لیاقت او را ندارد
طبل غزا کوفتند این دم پیدا شود / جنبش پالانیی از فرس تازیی
{غزا = جنگ کردن با کافران در راه خدا – فرس تازی= اسب تازی}
میزن و میخور چو شیر تا به شهادت رسی / تا بزنی گردن کافر ابخازیی
{ابخازی = منسوب به ابخاز، طایفه و ناحیهای در مغرب قفقاز}
در این راه مثل شیر میجنگی هم میزنی هم میخوری و ممکن است به شهادت برسی
بازی شیران مصاف بازی روبه گریز / روبه با شیر حق کی کند انبازیی
شیر به مصاف میرود و روباه از معرکه فرار میکند، روباه با شیر حق قابلمقایسه نیستند
گرم روان از کجا تیره دلان از کجا / مروزیی اوفتاد در ره با رازیی
{مروزی = لقب احمدبن نصر، از فقهای شافعی}
کسانی که از نور این عشق روشن شدند با تیرهدلان دو قطب مخالف هستند
عشق عجب غازییست زنده شود زو شهید / سر بنه ای جان پاک پیش چنین غازیی
عشق عجب مجاهدی است که شهید را زنده نگه میدارد در راه این عشق باید سر داد
چرخ تن دل سیاه پر شود از نور ماه / گر بکند قلب تو قالب پردازیی
اگر در راه او قدم برداری دلت اگر تاریک هم باشد پر نور میشود
مطرب و سرنا و دف باده برآورده کف / هر نفسی زان لطف آرد غمازیی
{غمازی = ناز و عشوه کردن}
ای خنک آن جان پاک کز سر میدان خاک / گیرد زین قلبگاه قالب پردازیی
خوشا به حال کسی که در این جهان خاکی قلبش به نور او روشن شود
در روز قیامت کسانی که به مظهر ظهور ایمان میاورند از نو زنده میشوند