عالم گرفت نورم بنگر به چشمهایم / نامم بها نهادند گرچه که بیبهایم
زان لقمه کس نخوردهست یک ذره زان نبردهست / بنگر به عزت من کان را همیبخایم
گر چرخ و عرش و کرسی از خلق سخت دور است / بیدار و خفته هر دم مستانه می برآیم
آن جا جهان نور است هم حور و هم قصور است / شادی و بزم و سور است با خود از آن نیایم
جبریل پرده دار است مردان درون پرده / در حلقه شان نگینم در حلقه چون درآیم
عیسی حریف موسی یونس حریف یوسف / احمد نشسته تنها یعنی که من جدایم
عشق است بحر معنی هر یک چو ماهی در بحر / احمد گهر به دریا اینک همینمایم
در اینجا موعود عالم (حضرت بهاءالله)خودشان را به مولانا معرفی میکنند و مژده ظهور میدهند:
اسم من “بها” است و بسیار پر ارزش هستم و نور من جهان را فراگرفته کسی تاکنون شبیه این آثار مبارکه را ندیده و همه را باعزت خواهم آورد.
در جای دیگر به اسم بها اشاره میکند:
چو نور گفت خداوند خویشتن را نام / غلام چشم شو ایرا ز نور کرد چرا
“بیدار و خفته هر دم مستانه می برآیم” هر چند ملکوت الهی برای انسانها خیلی دور است ولی هر آن مستانه خواهم آمد چه بشر بیدار باشد یا خواب .
(حضرت مسیح در انجیل متی میفرمایند:
پس بیدار باشید، زیرا نمیدانید در چه روزی مولای شما میآید. ۴۳ بهخاطر داشته باشید: اگر صاحبخانه میدانست که دزد در چه ساعت از شب میآید، بیدار میماند و نمیگذاشت دزد وارد خانهاش بشود. ۴۴ پس شما باید همیشه آماده باشید، زیرا پسر انسان در ساعتی که انتظار ندارید خواهد آمد)
“آن جا جهان نور است هم حور و هم قصور است…” برای بشر جهانی پر از نور با قصرهای با شکوه فرشتگان شادی و سرور خواهم آورد.
در آنجا جبریل پردهدار است من هم مانند نگینی بین منتخبین الهی عیسی موسی یوسف یونس و محمد خواهم درخشید و از قلم من دریای عشق و کلمات پر معنی نازل میشود.
مولانا در جای دیگر میگوید:
ما بها و خون بها را یافتیم / جانب جان باختن بشتافتیم
بها = حضرت بهاءالله
خون بها = کسی که خونش را در راه بها داد حضرت باب