نگارش : ناطق خموش

اگر فقیری و ناگفته راز می‌شنوی / بگو اشارت آن ناطق خموش چه بود

وگر چو یونس رستی ز حبس ماهی و بحر/ بگو که معنی آن بحر و موج و جوش چه بود

Posted On ژانویه 13, 2026

معراج

Admin 0 comments

به هر شبی چو محمد به جانب معراج      براق عشق ابد را به زیر زین کشدا

 مسلمانان طبق آیات قرآن (نخستین آیات سوره اسرا و النجم) به سیر شبانه محمد بن عبدالله باور دارند. پیروان هر دو مذهب اهل تشیع و اهل تسنن باور دارند که محمد سوار بر بُراق، از مسجد الحرام مکه تا مسجدالاقصی فلسطین را پرواز کرده و در این خلال از کوه طور و بِیت لِحِم هم بازدید کرده‌است؛ و از مسجدالاقصی به آسمان هفتم عروج کرده و دوباره در مسجدالاقصی فرود آمده‌است. “ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد.”

 معراج تنها مختص پیغمبر اکرم نیست عارفانی مثل مولانا شمس و بایزید هم ادعا می‌کردند که به معراج رفته‌اند و به آسمان هفتم رسیده‌اند.

  یکی از زیباترین آثار حضرت بهاءاللّه هفت‌وادی است که مؤمن برای رفتن به معراج از هفت‌وادی که همان هفت‌آسمان است باید بگذرد وادی آخر که قرب الهی است وادی فقر حقیقی و فنای اصلی که همان نیستی است مولانا می‌فرماید:

هیچ کس را تا نگردد او فنا / نیست ره در بارگاه کبریا
چیست معراج فلک این نیستی / عاشقان را مذهب و دین نیستی

  در جایی دیگر قرب را بالارفتن به آسمان‌ها نمی‌داند؛ بلکه در نیستی می‌داند.

 گفت پیغامبر که معراج مرا / نیست بر معراج یونس اجتبا
آن من بر چرخ و آن او نشیب / زانک قرب حق برونست از حساب
قرب نه بالا نه پستی رفتنست / قرب حق از حبس هستی رستنست
نیست را چه جای بالا است و زیر / نیست را نه زود و نه دورست و دیر
کارگاه و گنج حق در نیستیست / غرهٔ هستی چه دانی نیست چیست

در جایی دیگر معراج را در قلب انسان می‌داند نه آسمان.

 هزار در ز صفا اندرون دل بازست / شتاب کن که ز تأخیرها بس آفاتست
حیات‌های حیات آفرین بود آن جا / از آنک شاه حقایق نه شاه شهماتست
ز نردبان درون هر نفس به معراجند / پیاله‌های پر از خون نگر که آیاتست
در آن هوا که خداوند شمس تبریزیست / نه لاف چرخه چرخ‌ست و نی سماواتست

هر کس میتواند مانند رسول اکرم به معراج برود.

 

به هر شبی چو محمد به جانب معراج /  براق عشق ابد را به زیر زین کشدا

هفت وادی حضرت بهاءاللّه:

 وادی طلب

مرکب این وادی صبر است …و طالب در این سفر بمقامی رسد که همهٴ موجودات را در طلب دوست سرگشته بیند  حضرت بهاءاللّه هفت وادي: صفحات ۲

 وادی عشق

مرکب این وادی درد است…  چون نار عشق برافروخت خرمن عقل بکلّی بسوخت حضرت بهاءاللّه هفت وادي: صفحات ۴

 وادی معرفت

از شکّ بیقین آید سالک در این وادی در آفرینش حقّ به بینش مطلق مخالف و مغایر نه‌ بیند حضرت بهاءاللّه هفت وادي: صفحات ۱۰

 وادی توحید

در این وادی نسیم استغنای الهی را بیابددر اینمقام حجاب کثرت بردرد و از عوالم شهوت برپرد و در سماء وحدت عروج نماید حضرت بهاءاللّه هفت وادي: صفحات ۱۲

 وادی استغنا

مسافران این وادی اگر در ظاهر بر خاک ساکنند امّا در باطن بر رفرف معانی جالس و از نعمتهای بی‌زوال معنوی مرزوقند و از شرابهای لطیف روحانی شارب حضرت بهاءاللّه هفت وادي: صفحات ۱۷

  وادی حیرت

در بحرهای عظمت غوطه میخورد در هر آن عالم بدیعی بیند و خلق جدیدی مشاهده کند و حیرت بر حیرت افزاید و محو صنع جدید سلطان احدیّه شود حضرت بهاءاللّه هفت وادي: صفحات ۱۸

وادی فقر حقیقی و فنای اصلی

و در اینمقام واصل مقدّس است از آنچه متعلّق بدنیا است فقیر است از آنچه در عالم خلق است و غنیّ است بآنچه در عوالم حقّ است حضرت بهاءاللّه هفت وادي: صفحات ۲۲

  و این اسفار که آن را در عالم زمان انتهائی پدید نیست سالک منقطع را اگر اعانت غیبی برسد و ولیّ امر مدد فرماید این هفت رتبه را در هفت قدم طیّ نماید بلکه در هفت نفَس بلکه در یک نفس اذا شآء اللّه و اراد ذلک من فضله علی من یشآء”   حضرت بهاءاللّه هفت وادي: صفحات ۲۳

 در اینجا مولانا دعوت نامه ای برای دیدار آن جهان “معراج” می‌گیرد.

نامه رسید زان جهان بهر مراجعت برم / عزم رجوع می‌کنم، رخت به چرخ می‌برم

 این سفر بسیار کوتاه است بمجرد ورود حکم برگشت می‌گیرد

گفت که: « ارجعی » شنو، باز به شهر خویش رو / گفتم: « تا بیامدم، دلشده و مسافرم»

 خاطره این سفر از دلش بیرون نمی‌رود در این سفر اول به زیارت نوح ابراهیم موسی عیسی و حضرت محمد می‌رود وبا آنها گفتگو می‌کند.

آن چمن و شکرستان، هیچ نرفت از دلم / من بدرونه واصلم، من به حظیره حاظرم
چون به سباغ طیر تو اوج هوا مخوف شد / بسته شدست راه من، زانک به تن کبوترم
گفت: « ازین تو غم مخور، ایمن و شادمان بپر / زانک رفیق امن شد جان کبوتر حرم
هرکه برات حفظ ما دارد در زه قبا / در بر و بحر اگر رود باشد راد و محترم
نوح میان دشمنان بود هزار سال خوش / عصمت ماش بد به کف غالب بود لاجرم
چند هزار همچو او بندهٔ خاص پاک خو / هردم می‌رسیدشان بار و خفیر از درم »
گفت کلیم: « زاب من غم نخورم که من درم» / گفت: « خلیل ز آتشش غم نخورم که من زرم »
گفت: « مسیح مرده را زنده کنم به نام او / اکمه را بصر دهم، جانب طب به ننگرم »
گفت محمد امین : « من به اشارت مبین / بر قمر فلک زنم، کز قمران من اقمرم »

در اینجا به زیارت حضرت بهاءالله می‌رود.

صورت را برون کنم پیش شهنشهی روم / کز تف او منورم، وز کف او مصورم
چون بروم برادرا هیچ مگو که نیست شد / در صف روح حاضرم، گر بر تو مسترم
نام خوشم درین جهان باشد چون صبا وزان / بوی خوشش عبرفشان زانک به جان معنبرم
ساکن گلشن و چمن پیش خوشان همچو من / وارهم از چه و رسن زانک برون چنبرم

 اینجا هم برای اینکه مستمع برداشت بد نکند خاموشی اختیار میکند بجای آن ” ترجیع” میگوید. ترجیع گفتن “انا ﷲ و انا الیه راجعون ” است

بس کن و بحث این سخن در ترجیع بازگو / گرچه به پیش مستمع دارد هر سخن دورو

Related Post

بشارات مولانا

بهار آمد بهار آمد بهار مشکبار آمد / نگار آمد نگار آمد نگار بردبار آمدکنون…

توحید 

در هر فلکی مردمکی می‌بینم    هر مردمکش را فلکی می‌بینمای احول اگر یکی دو…

غزل شمارهٔ ۵۹۳

برون شو ای غم از سینه که لطف یار می‌آید / تو هم ای دل…