نگارش : ناطق خموش

اگر فقیری و ناگفته راز می‌شنوی / بگو اشارت آن ناطق خموش چه بود

وگر چو یونس رستی ز حبس ماهی و بحر/ بگو که معنی آن بحر و موج و جوش چه بود

Posted On ژانویه 13, 2026

مولانا و آیه مبارکه لا اله الا الله

Admin 0 comments
مولانا و بهاءالله >> تفکرات و اندیشه‌ها , مقالات اصلی , همه نگارشها >> مولانا و آیه مبارکه لا اله الا الله

درده میی ز بالا در لا اله الا      تا روح اله بیند ویران کند جسد را

حضرت بهاءالله در هفت وادی مراتب یک مومن برای رسیدن به لقاء الله (معراج) به گذشتن از هفت وادی تفسیر می‌فرمایند که وادی هفتم وادی فنا است که همان لا است. می‌فرمایند:

“و سالک بعد از ارتقای بمراتب بلند حیرت بوادی فقر حقیقی و فنای اصلی وارد شود و این رتبه مقام فنای از نفس و بقای بالله است و فقر از خود و غنای بمقصود است و در اینمقام که ذکر فقر می‌شود یعنی فقیر است از آنچه در عالم خلق است و غنیّ است بآنچه در عوالم حقّ است زیرا که عاشق صادق و حبیب موافق چون بلقای محبوب و معشوق رسید از پرتو جمال محبوب و آتش قلب حبیب ناری مشتعل شود و جمیع سرادقات و حجبات را بسوزاند بلکه آنچه با او است حتّی مغز و پوست محترق گردد و جز دوست چیزی نماند”  هفت وادي: صفحه ۲۱

مولانا می‌فرماید:

بروب از خویش این خانه ببین آن حس شاهانه /برو جاروب لا بستان که لا بس خانه روب آمد

 در جای دیگر می‌فرماید:

چون سلطنت الا خواهی بر لالا شو /جاروب ز لا بستان فراشی اشیاء کن

 منظور مولانا از این بیت این است که چون حرف لا که به معنی‌ نیستی‌ و فنا است پیش از الله قرار گرفته برای رسیدن به الله باید در خود فنا شوی.

 هیچ کس را تا نگردد او فنا /نیست ره در بارگاه کبریا
چیست معراج فلک این نیستی /عاشقان را مذهب و دین نیستی

و یا.

ما ز بالاییم و بالا می رویم /ما ز دریاییم و دریا می رویم
ما از آن جا و از این جا نیستیم / ما ز بی‌جاییم و بی‌جا می رویم
لااله اندر پی الالله است /همچو لا ما هم به الا می رویم

همچنین.

ور هستی تن لا شدی این نفس سربالا شدی/ بعد از تمامی لا شدن در وحدت الاستی

و یا.

تا نخوانی لا و الا الله را /در نیابی منهج این راه را

همچنین.

بندهٔ خداست خاص ولیکن چو بنده مرد/  لا گشت بنده و سپس لا همه خداست

حضرت بهاءالله می‌فرمایند:

طالبان كعبهء وصال تا از حدود جلال نگذرد بظهور جمال مسرور نگردند و تا از كأس فنا ننوشند بشريعهء بقا وارد نگردند” ادعيه حضرت محبوب: صفحه ۲۷۸

مولانا در جای دیگر می‌فرماید که تو هر دو انتخاب را داری می‌توانی حرف نفی باشی‌ یا حرف اثبات

لا شدی پهلوی الا خانه‌ گیر /این عجب که هم اسیری هم امیر

 در جای دیگر می‌فرماید.

عقل جزوی عشق را منکر بود /گرچه بنماید که صاحب‌ سر بود
زیرک و داناست اما نیست نیست /تا فرشته لا نشد آهرمنیست
او بقول و فعل یار ما بود /چون بحکم حال آیی لا بود
لا بود چون او نشد از هست نیست/چونک طوعا لا نشد کرها بسیست

 برای عاشق  واقعی‌ همه چیز بجز معشوق فنا است.

عشق آن شعله‌ست کو چون بر فروخت /هرچه جز معشوق باقی جمله سوخت
تیغ لا در قتل غیر حق براند /در نگر زان پس که بعد لا چه ماند
ماند الا الله باقی جمله رفت /شاد باش ای عشق شرکت‌سوز زفت

 این بار از معشوق جام پر از شراب می‌خواهد تا بتواند در او فنا شود.

این بار جام پر کن لیکن تمام پر کن /تا چشم سیر گردد یک سو نهد حسد را
درده میی ز بالا در لا اله الا /تا روح اله بیند ویران کند جسد را

 همچنین.

خمش کوته کن ای خاطر که علم اول و آخر /بیان کرده بود عاشق چو پیش شاه لا باشد

 برای رسیدن به حق باید دو قدم برداری قدم اول از نفس هوا بگذری قدم دیگر فنا شوی.

ز منزل هوسات ار دو گام پیش نهی /نزول در حرم کبریا توانی کرد
درون بحر معانی لا نه آن گهری /که قدر و قیمت خود را بها توانی کرد
به همت ار نشوی در مقام خاک مقیم /مقام خویش بر اوج علا توانی کرد
اگر به جیب تفکر فروبری سر خویش /گذشته‌های قضا را ادا توانی کرد

 

دل و جانش چو با الله پیوست /اگر زین آب و گل شد لاکجا شد

 

مراد از الا الله است.

من چو لب گویم لب دریا بود /من چو لا گویم مراد الا بود

عاشق در برابر معشوق فانی است.

جمله معشوق است و عاشق پرده‌ای / زنده معشوق است و عاشق مرده‌ای
چون نباشد عشق را پروای او / او چو مرغی ماند بی‌پر وای او
من چگونه هوش دارم پیش و پس / چون نباشد نور یارم پیش و پس

  آیات الهی معانی‌ روحانی‌ مختلفی دارند حضرت بهاءالله تفسیر دیگری از این آیه مبارک در لوح سلمان بیان میفرمایند:

ای سلمان اين أيّام مظهر کلمه محکمه ثابته لا إِله إلّا هو است . چه که حرف نفی باسم إثبات بر جوهر إثبات و مظهر آن مقدّم شده و سبقت گرفته و احدی از أهل إبداع تا حال باين لطيفه ربّانيّه ملتفت نشده و آنچه مشاهده نموده که لم يزل حروفات نفی علی الظّاهر بر أحرف اثبات غلبه نموده‌اند از تأثير اين کلمه بود که مُنزل آن نظر بحکمتهای مستوره در اين کلمه جامعه نفی را مقدّم داشته”

 مجموعه الواح مباركه (چاپ مصر): صفحه ۱۲۸ ناشر: Bahá’í Publishing Trust – Wilmette, Illinois 1978

Related Post

غزل 164 دیوان شمس

ملاقات با حضرت بهاءالله در زندان سجن اعظم. همان‌طور که می‌دانیم در عوالم روحانی زمان و…

 غزل شماره ۵۸ دیوان شمس

این غزل زیبا اشاره به ظهور جمال مبارک است و اظهار امر او را در…

شهر قونیه

سفر کردم به هر شهری دویدم      چو شهر عشق من شهری ندیدم چیست فزون…