بهار آمد بهار آمد بهار مشکبار آمد / نگار آمد نگار آمد نگار بردبار آمد
کنون ناطق خمش گردد کنون خامش به نطق آید / رها کن حرف بشمرده که حرف بیشمار آمد
اگرچه شعرا از معصومين نیستند اما گاهی نا خواسته اشعاری میگویند که به نوعی پیش گويي است.
حضرت نقطه اولي به جناب ملاحسين بشرويه اي میفرمایند:
“روح القدس گاهی به زبان شعرا ناطق میگردد و مطالبی به لسان آنها جاری میسازد که غالبا خود آنها مقصود اصلی و منظور واقعی را نمیدانند.”
تاریخ نبیل زرندی، چاپ هند، ۱۹۹۱، صص ۲۲۰ و ۲۲۱
آن را که درون دل عشق و طلبی باشد / چون دل نگشاید در آن را سببی باشد
رو بر در دل بنشین کان دلبر پنهانی / وقت سحری آید یا نیم شبی باشد
جانی که جدا گردد جویای خدا گردد / او نادرهای باشد او بوالعجبی باشد
آن دیده کز این ایوان ایوان دگر بیند / صاحب نظری باشد شیرین لقبی باشد
آن کس که چنین باشد با روح قرین باشد / در ساعت جان دادن او را طربی باشد
خاموش کن و هر جا اسرار مکن پیدا / در جمع سبک روحان هم بولهبی باشد
“جميع ملل عالم منتظر دو ظهور هستند که اين دو ظهور باید با هم باشد و کلّ موعود به آنند . یهود در تورات موعود بربّ الجنود و مسیح هستند و در انجیل موعود بر جوع مسیح و ايليا هستند و در شريعت محمّدی موعود بمهدی و مسيح هستند و همچنين زردشتیان و غیره اگر تفصيل دهيم بطول انجامد . مقصد اينست که کلّ موعود بدو ظهورند که پی در پی واقع شود و اخبار نمودند که درين دو ظهور جهان جهان ديگر شود و عالم وجود تجديد گردد و امکان خلعت جديد پوشد و عدل و حقّانيّت جهانرا احاطه کند و عداوت و بغضاء زائل شود و آنچه که سبب جدائی ميانه قبائل و طوائف و ملل است از ميان رود و آنچه که سبب اتّحاد و اتّفاق و يگانگی است بميان آيد.”مفاوضات عبدالبهاء صفحه ۳۴۰ ناشر: مرآت ۱۹۲۰م
مولانا در مورد این دو ظهور چنین میگوید:
امروز چه روز است که خورشید دوتاست / امروز ز روزها برونست و جداست
از چرخ بخاکیان نثار است و صداست / کای دلشدگان مژده که این روز شماست
همچنین.
بدیدن بامدادانی چنان رو را چه خوش باشد / هم از آغاز روز او را بدیدن ماه تابانی
دو خورشید از بگه دیدن یکی خورشید از مشرق / دگر خورشید بر افلاک هستی شاد و خندانی
یا دو قیامت پشت سرهم.
قیامت در قیامت بین نگار سروقامت بین / کز او عالم بهشتی شد هزاران نوبهار آمد
تفسیر غزل ۳۷۶ دیوان شمس
امروز جنون نو رسیدهست / زنجیر هزار دل کشیدهست
امروز دین جدیدی آمده و دوره هزار ساله اسلام تمام شده همانطور که قبلا در مورد سر هزارساله گفتیم اشاره به سوره مبارکه سجده آیه ۵
“يُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّمَاءِ إِلَى الْأَرْضِ ثُمَّ يَعْرُجُ إِلَيْهِ فِي يَوْمٍ كَانَ مِقْدَارُهُ أَلْفَ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ”
ترجمه: خداوند امرش (اسلام) را از آسمان به زمین میآورد سپس به خود بر میگرداند در روزی که بتقویم شما (هجری قمری) هزار سال باشد.
دیانت اسلام از زمان حضرت محمد شروع میشود و تا وفات امام حسن عسکری سال ۲۶۰ هجری تکمیل میگردد درست هزار سال بعد در سال ۱۲۶۰ هجری حضرت باب در شیراز اظهار امر میفرمایند.
امروز ز کندهای ابلوج / پهلوی جوالها دریدهست
ابلوج بمعنای کله قند. امروز در انبار شکر پهلوی گونیها دریده شده. اشاره به آثار الهی در این ظهور است که مانند شکر شیرین است حضرت بهاءالله در کلمات مکنونه میفرمایند:
“از لسان شکرینم کلمات نازنینم شنو و از لب نمکینم سلسبیل قدس معنوی بیاشام …”
(کلمات مکنونه فارسی فقره 33) www.bahai.org/r/538761875
باز آن بدوی به هجدهای قلب / آن یوسف حسن را خریدهست
در اینجا مولانا به دو ظهور پیدرپی اشاره میکند. بدوی به معنای اولی (حضرت باب Primal Point) که قبل از حضرت بهاءالله بودند و بشارت به ظهور ایشان دادند. هجده قلب منظور ۱۸ حروف حی ۱۸ نفر از پیروان اولیه که خودشان ایمان آوردند و حضرت باب آنها را برای تبلیغ به نقاط مختلف فرستاد. یوسف (رمز جمال) در اینجا حضرت بهاءالله است. حضرت باب در شب اظهار امر تفسیر سوره یوسف را نازل فرمودند.
جانها همه شب به عز و اقبال / در نرگس و یاسمن چریدهست
تا لاجرم از بگاه هر جان / چالاک و لطیف و برجهیدهست
مومنین با عزت واقبال از تعالیم جدید الهی بهره میبرند هر کدام چالاک ولطیف بخدمت بشر مشغول میشوند. حضرت بهاءالله میفرمایند:
“محبّان کوی محبوب و محرمان حريم مقصود از بلا پروا ندارند و از قضا احتراز نجويند، از بحر تسليم، مرزوقند و از نهر تسنيم مشروب. رضای دوست را بدو جهان ندهند و قضای محبوب را بفضای لا مکان تبديل ننمايند. زهر بليّات را چون آب حيات بنوشند و سمّ کشنده را چون شهد روح بخشنده، لا جرعه بياشامند. در صحراهای بی آب مهلک بياد دوست موّاجند و در باديه های متلف بجانفشانی چالاک. دست از جان برداشته اند و عزم جانان نموده اند. چشم از عالم بر بسته اند و بجمال دوست گشوده اند. جز محبوب، مقصودی ندارند و جز وصال کمالی نجويند. به پر توکّل پرواز نمايند و بجناح توسّل طيران کنند. نزدشان شمشير خونريز از حرير بهشتی محبوب تر است و تير تيز از شير امّ مقبول تر.” حضرت بهاءالله, “شكر شكن شوند” درياى دانش صفحات ۱۸۸ ناشر: NSA of the Bahá’ís of India – 1985
امروز بنفشه زار و لاله / از سنگ و کلوخ بردمیدهست
یعنی اراضی قلوب مؤمنین که قبل از ایمان سنگوکلوخ بوده به یکباره به زمینهای پر برکت تبدیل میشود حضرت بهاءالله در مورد یوم ظهور میفرمایند:
“همچنین معنی تبدیل ارض را ادراک نما که غمام رحمت آن سماء بر قلوبی که نیسان مکرمت مبذول داشت تبدیل شد اراضی آن قلوب به ارض معرفت و حکمت … این است که میفرماید یوم تبدل الارض غیر الارض … والارض جمیعاً قبضته یوم القیامة والسموات مطویات بیمینه” حضرت بهاءالله, کتاب ایقان صفحات ۱۷۹ ناشر: مؤسّسه ملّی مطبوعات بهائی آلمان، هوفمايم، آلمان
بشکفت درخت در زمستان / در بهمن میوهها پزیدهست
تمام ادیان الهی از چهار مرحله یا فصل عبور میکنند اول بهار که نهالهای الهی سر از خاک در میآورند و شروع به رشد میکنند درختان شکوفه میدهند در فصل تابستان میوهها پزیده میشوند و در پائیز ثمر میدهند و در زمستان سردی و خمودت. در اینجا مولانا میگوید در آخر زمستان دین گذشته با ظهور بهار الهی جدید درختان شکفته میشوند و خود را برای دادن ثمر آماده میکنند. حضرت عبدالبهاء میفرمایند:
“ايّام ظهور مظاهر مقدسه بهار الهی است اراضی قلوب را سبز و خرم نمايد گلهای حقايق بشکفد اشجار وجود انسانی پر ثمر شود انهار اسرار جاری گردد و چشمه عرفان بجوشد و از باران نيسان الهی عالم وجود تازه و تجديد گردد. امّا چون مدتی گذرد کم کم حقايق الهی فراموش شود قلوب پژمرده ماند و نفوس مانند مرده گردند فيض الهی منقطع شود و اسرار ربّانی در بين نفوس گم شود. لهذا باز بهار يزدانی جلوه نمايد باران رحمت ببارد نفحات عنايت مرور کند عالم وجود را زنده گرداند حديقهء عرفان پرشکوفه شود اشجار وجود اثمار آبدار دهد. باری چون مدتی بود باز نفحات الهی منقطع شد آن کمالات نمانده روحانيات مغلوب گرديده مادّيات غلبه کرده” حضرت عبدالبهاء, خطابات در اروپا و امريکا جلد دوم صفحات ۳۶۸ ناشر: لانگنهاين – آلمان ۱۹۲۷م
گویی که خدای عالمی نو / در عالم کهنه آفریدهست
ادیان نو از میان ادیان قدیم (عالم کهنه) ظهور میکنند مانند مسیحیت که از دل دیانت کلیمی برخواست همینطور دیانت بهائی از دل اسلام برخواست.
شاید که نوازد آن دلی را / کاندر غم او بسی طپیدهست
کسانی که سالها صمیمانه منتظر ظهور موعود عالمیان بودند به آرزوی خود رسیدند. حضرت بهاءالله میفرمایند:
“يا حسين بعضی از احزاب ارض منتظر ظهور حسينی بودند چه که از قبل اصفيای حق جلّ جلاله عباد را بشارت دادهاند بظهور آن حضرت بعد از قائم و همچنين اخبار فرمودند که در حين ظهور آن مطلع فيوضات الهی جميع انبياء و مرسلين حتّی قائم در ظلّ علم مبارک آن حضرت جمع ميشوند چون وقت رسيد و عالم بانوار وجه منوّر گشت کلّ اعراض نمودند مگر نفوسی که اصنام ظنون و هوی را بقوّت مالک اسمآء شکستند و قصد مدينه ايقان نمودند امروز رحيق مختوم باسم قيّوم ظاهر و جاری خذ کأسًا منه ثمّ اشرب بهذا الإسم المُبارک المحمود …” منتخباتى از آثار حضرت بهاءالله صفحات ۲۲۲
خاموش و تفرج چمن کن / کامروز نیابت دو دیده است
کامروز نیابت دو دیده است یعنی امروز دو ظهور پی در پی جهان را روشن میکند مولانا بارها در مورد این دو ظهور بشارت داده مثلا “امروز چه روزی است که خورشید دوتا است” یا به دو قیامت تشبیه کرده “قیامت در قیامت بین”.
عکا سجن جمال مبارک جزو اراضی شام که مرکز آن دمشق میباشد بوده حضرت بهاءالله در لوح احتراق میفرمایند:
“تَرَی المَظلُومَ فی حِجابِ الظَّلامِ بَينَ اَهلِ الشّامِ اَينَ اِشراقُ اَنوارِ صَباحِكَ يا مِصباحَ العالَمينَ” ادعيه حضرت محبوب صفحه ۴۸۰
در اینجا مولانا برای یارش در شام میسراید. مولانا در این شعر اشاره به “جبل صالح” که همان کوه کرمل است میکند صالح صفت پیامبران است
ما عاشق و سرگشته و شیدای دمشقیم / جان داده و دل بسته سودای دمشقیم
زان صبح سعادت که بتابید از آن سو / هر شام و سحر مست سحرهای دمشقیم
بر باب بریدیم که از یار بریدیم / زان جامع عشاق به خضرای دمشقیم
از چشمه بونواس مگر آب نخوردی / ما عاشق آن ساعد سقای دمشقیم
بر مصحف عثمان بنهم دست به سوگند / کز لولوی آن دلبر لالای دمشقیم
از باب فرج دوری و از باب فرادیس / کی داند کاندر چه تماشای دمشقیم
بر ربوه برآییم چو در مهد مسیحیم / چون راهب سرمست ز حمرای دمشقیم
در نیرب شاهانه بدیدیم درختی / در سایه آن شسته و دروای دمشقیم
اخضر شده میدان و بغلطیم چو گویی / از زلف چو چوگان که به صحرای دمشقیم
کی بیمزه مانیم چو در مزه درآییم / دروازه شرقی سویدای دمشقیم
اندر جبل صالح کانی است ز گوهر / زان گوهر ما غرقه دریای دمشقیم
چون جنت دنیاست دمشق از پی دیدار / ما منتظر رأیت حسنای دمشقیم
از روم بتازیم سوم بار سوی شام / کز طره چون شام مطرای دمشقیم
مخدومی شمس الحق تبریز گر آن جاست / مولای دمشقیم و چه مولای دمشقیم
در مورد شهر بغداد که اظهار امر مبارک در آن واقع شد میگوید:
حکیمیم طبیبیم ز بغداد رسیدیم / بسی علتیان را ز غم بازخریدیم
سبلهای کهن را غم بیسر و بن را/ ز رگ هاش و پیهاش به چنگاله کشیدیم
طبیبان فصیحیم که شاگرد مسیحیم / بسی مرده گرفتیم در او روح دمیدیم
بپرسید از آنها که دیدند نشانها / که تا شکر بگویند که ما از چه رهیدیم
رسیدند طبیبان ز ره دور غریبان / غریبانه نمودند دواها که ندیدیم
سر غصه بکوبیم غم از خانه بروبیم / همه شاهد و خوبیم همه چون مه عیدیم
طبیبان الهیم ز کس مزد نخواهیم / که ما پاک روانیم نه طماع و پلیدیم
مپندار که این نیز هلیلهست و بلیلهست / که این شهره عقاقیر ز فردوس کشیدیم
حکیمان خبیریم که قاروره نگیریم /که ما در تن رنجور چو اندیشه دویدیم
دهان باز مکن هیچ که اغلب همه جغدند /دگر لاف مپران که ما بازپریدیم
سبلهای کهن را غم بیسر و بن را / ز رگ هاش و پیهاش به چنگاله کشیدیم
خرفاتی که ادیان کهن گرفتار آن شدند را ریشه کن میکنیم
دواها که ندیدیم اشاره به تعالیم نوین این امر مبارک که در ادیان قدیمی نبودند.
مپندار که این نیز هلیلهست و بلیلهست /که این شهره عقاقیر ز فردوس کشیدیم
این تعالیم الهی است که با رسم و رسوم متداول قدیمی فرق دارد.
حکیمان خبیریم که قاروره نگیریم / که ما در تن رنجور چو اندیشه دویدیم
برای شفای مریض از رسوم پوسیده گذشته استفاده نمیکنیم ما با اندیشه و خرد شفا میدهیم
هلیله = از درختان نواحی حاره است که میوه اش مصرف طبی دارد
بلیله = ثمر میوۀ درختی شبیه هلیله با پوست خاکستری یا زردرنگ که بومی هند است و مصرف دارویی دارد
عقاقیر = ادویه
قاروره = شیشهای که ادرار بیمار را برای معاینه یا تجزیه در آن میریزند
مولانا روز موعود روز مهمانی خدا و روز شادی مینامد
روز شادی است بیا تا همگان یار شویم /دست با هم بدهیم و بر دلدار شویم
چون در او دنگ شویم و همه یک رنگ شویم /همچنین رقص کنان جانب بازار شویم
روز آن است که خوبان همه در رقص آیند /ما ببندیم دکانها همه بیکار شویم
روز آن است که تشریف بپوشد جانها /ما به مهمان خدا بر سر اسرار شویم
روز آن است که در باغ بتان خیمه زنند /ما به نظاره ایشان سوی گلزار شویم
در آثار مولانا بخصوص در دیوان شمس بشارت بسیاری به این ظهور اعظم شده است بعضی مواقع بهصورت مستقیم و گاهی در وصف بهار یا قیامت. در اینجا سعی میشود گزینهای از آنها را منتشر کنم
این کیست این این کیست این شیرین و زیبا آمده /سرمست و نعلین در بغل در خانه ما آمده
خانه در او حیران شده اندیشه سرگردان شده /صد عقل و جان اندر پیش بیدست و بیپا آمده
مولانا پيامبر بي کتاب در مورد تداوم ظهور پيامبران میگوید:
گفت در قرآن خدا با عقل کل سنت ما بوده ارسال رسل
سنت الله را ز پي تبديل نيست زان در ارسال رسل تعطيل نيست
اشاره به آيه ۷۷ سوره بني اسرائيل (الاسراء)
سُنَّةَ مَنْ قَدْ أَرْسَلْنَا قَبْلَكَ مِنْ رُسُلِنَا وَلَا تَجِدُ لِسُنَّتِنَا تَحْوِيلًا
هر لحظه به شکل بت عیار بر آمد دل بُرد و نهان شد /هر دم به لباس دگر آن یار بر آمد گه پیر و جوان شد
مولانا درجایی دیگردر وصف عشق میگوید:
عمر که بیعشق رفت هیچ حسابش مگیر / آب حیاتست عشق در دل و جانش پذیر
هر که جزِ عاشقان ماهی بیآب دان / مرده و پژمرده است گرچه بود او وزیر
عشق چو بگشاد رخت سبز شود هر درخت / برگ جوان بردمد هر نفس از شاخ پیر
هر که شود صید عشق کی شود او صید مرگ / چون سپرش مه بود کی رسدش زخم تیر
با ظهور حضرت بهاءالله دنیا در همه جهات فرهنگی ادبی علمی هنری و سیاسی انقلابی انجام شد برای هزاران سال بشر با چهارپایان سفر میکرد بهیکبار تبدیل به وسائل سریع سیر امروزی شد. جمعیت جهان با پیشرفتهای پزشکی در یک قرن بیشتر از دوبرابر شد. همه نظمهای سیاسی و اجتماعی قدیم یکی بعد از دیگری سرنگون شدند.
چو طوطیان خبر قند دوست آوردند / ز دشت و کوه برویید صد هزار نبات
دو شادیست عروسان باغ را امروز / وفات در بگشاد و خریف یافت وفات
بیا که نور سماوات خاک را آراست / شکوفه نور حق است و درخت چون مشکات