نگارش : ناطق خموش

اگر فقیری و ناگفته راز می‌شنوی / بگو اشارت آن ناطق خموش چه بود

وگر چو یونس رستی ز حبس ماهی و بحر/ بگو که معنی آن بحر و موج و جوش چه بود

Posted On ژانویه 16, 2026

غزل 164 دیوان شمس

Admin 0 comments
ملاقات با حضرت بهاءالله در زندان سجن اعظم.

 همان‌طور که می‌دانیم در عوالم روحانی زمان و مکان وجود ندارد. زمان را ما خودمان در عالم مادی با گردش زمین به‌دور خورشید سال به وجود آوردیم با گردش ماه و زمین به‌دور خود ماه‌ها و روزها را می‌شماریم. در عالم روحانی احتیاج به تقویم نیست

حضرت عبدالبهاء در یکی از الواح می‌فرمایند:

“روح از حقائق مجرّده است و حقیقت مجرّده مقدس از زمان و مکان است زیرا زمان و مکان از لوازم حقائق جسمانيّه و متحيّزه است حقیقت مجرّده را چه زمانی و چه مكانی جسم و جسمانی نيست تا از برای او مكانی تعيين كنيم لامكان است” مکاتیب عبدالبهاء جلد اول صفحات ۴۹۶ ناشر: موسسه ملی مطبوعات امری – ايران

همچنین در کتاب مفاوضات می‌فرمایند:

“…اين مقام تجلّی است اين محسوس نيست معقول است و اين از زمان ماضی و حال و استقبال مبرّا و منزّه است اين تعبير و تمثيل است مجاز است نه حقيقت…” حضرت عبدالبهاء, “مفاوضات” صفحات ۳۴۰ ناشر: مرآت ۱۹۲۰م

حضرت بهاءالله بیشتر حیات بشریشان را در زندان و تبعید گذراندند ولی قلعه عکا را سجن اعظم نامیدند بخاطر سختی ها و صدمات آن زندان می‌فرمایند:

“و اين مظلوم ساکتا صامتا در سجن اعظم بخود مشغول و از غير اللّه منقطع * ظلم بمقامی رسيده که اقلام عالم از تحرير ان عاجز و قاصر است” لوح خطاب به شيخ محمد تقى اصفهانى – چاپ مصر صفحات ۱۳۶ ناشر: موسسه معارف بهائی، کانادا ۲۰۰۱ م

جمال مبارک در لوحی می‌فرمایند قوله تعالی :

بنام خداوند یکتا “ محبوب عالمیان در سجن اعظم ساکن است و قدر این مظلومیت را دانسته تو هم بدان لعمر الله مظلومیت بسیار محبوب است کوثر عرفان رحمان را پنهانی بنوش و قدر بدان ایام غلبه ظاهریه خواهد آمد و لکن این لذت را نخواهد داشت و اگر درست ملاحظه کنی عظمت امر را با حالت مذکوره مشاهده نمائی اینست بیان احلی که از قلم اعلی جاری شد طوبی لک بما فزت به” انتهی  حضرت بهاءالله, مائده اسمانی – ۴ صفحات  ۳۷۲ ناشر: موسسه ملی مطبوعات امری – ايران ۱۲۹ بديع

“ذكر كن ايّامی را كه در سجن اعظم امام وجه حاضر بودی، ندآء الله را شنيدی و افق اعلى را ببصر ظاهر مشاهده نمودی، جميع عالم منتظر اين ايّام بوده و هستند، بسيار از علما و امرا كه هيچيك بلقا فائز نشدند و از بحر وصال نياشاميدند و تو فائز شدی و از كاس عنايت الهی آشاميدی، از حق ميطلبيم ترا بنار كلمه مشتعل نمايد” حضرت بهاءالله, لئالئ الحكمة – جلد ۳ صفحات ۴۰۷ ناشر: دار النشر البهائية في البرازيل ۱۹۹۱

چو مرا به سوی زندان بکشید تن ز بالا / ز مقربان حضرت بشدم غریب و تنها

 در اوایل به دستور دولت عثمانی هیچ‌کس اجازه نداشت به زیارت جمال مبارک برود احبا بعد از سفر طولانی که به عکا می‌رسیدند در بیرون قلعه منتظر می‌ماندند و حضرت بهاءالله از پنجره زندان برایشان دست تکان می‌دادند. بعدها کم‌کم موانع برداشته شد و احبا اجازه یافتند وارد قلعه شوند و توسط فامیل مقربان ایشان به زیارت حضرت بهاءالله برسند.

به میان حبس ناگه قمری مرا قرین شد / که فکند در دماغم هوسش هزار سودا

 ناگهان خود را در حضور مولایش دید.

 همه کس خلاص جوید ز بلا و حبس من نی / چه روم چه روی آرم به برون و یار این جا
که به غیر کنج زندان نرسم به خلوت او / که نشد به غیر آتش دل انگبین مصفا
هیچ کس نمیخواهد در زندان باشد ولی من چون یارم در حبس است کجا بهتر از کنار یار هست

 

در غزل دیگر مولانا می‌گوید:

گر به بستان بی‌توییم، خار شد گلزار ما / ور به زندان با توییم، گل بروید خار ما

 

نظری به سوی خویشان نظری برو پریشان / نظری بدان تمنا نظری بدین تماشا
چو بود حریف یوسف نرمد کسی چو دارد / به میان حبس بستان و که خاصه یوسف ما

 یوسف در آثار مولانا بخاطر جمالش اشاره به جمال مبارک است. حضرت بهاءالله در هفت وادی در شرح  وادی عشق می‌فرمایند:

“و اگر در اين سفر باعانت باری از يار بی نشان نشان يافت و بوی يوسف گمگشته از بشير احديّه شنيد فورا بوادی عشق قدم گذارد و از نار عشق بگدازد در اين شهر آسمان جذب بلند شود و آفتاب جهانتاب شوق طالع گردد و نارعشق بر افروزد و چون نار عشق بر افروخت خرمن عقل بکلّی بسوخت”  حضرت بهاءالله, هفت وادى صفحات ۲۵   

“بوی يوسف گمگشته” منظور شناسایی حضرت بهاءالله و “بشیر احدیه” حضرت باب که مبشر ایشان بودند.

بدود به چشم و دیده سوی حبس هر کی او را / ز چنین شکرستانی برسد چنین تقاضا
من از اختران شنیدم که کسی اگر بیابد / اثری ز نور آن مه خبری کنید ما را

 منظور از اختران مومنین به حضرت بهاءالله کسانی نور خود را از شمس بها گرفتند. مولانا اینجا از قول این ستارگان می‌گوید که هروقت ظهور واقع شد آنها را خبر کنید تا از نور او روشن شوند.

چو بدین گهر رسیدی رسدت که از کرامت / بنهی قدم چو موسی گذری ز هفت دریا

 چون بدین مقام برسی مانند موسی میتوانی دریا ها را بشکافی. حضرت بهاءالله در همان وادی عشق میفرمایند:

 “عشق در هر آنی عالمی بسوزد و در هر ديار که علم بر افرازد ويران سازد در مملکتش هستی را وجودی نه و در سلطنتش عاقلانرا مقرّی نه نهنگ عشق اديب عقل را ببلعد و لبيب دانش بشگرد هفت دريا بياشامد وعطش قلبش نيفسرد و هل من مزيد گويد از خويش بيگانه شود و ازهر چه در عالم است کناره گيرد” حضرت بهاءالله, هفت وادى صفحه ۲۵

 خبرش ز رشک جان‌ها نرسد به ماه و اختر / که چو ماه او برآید بگدازد آسمان‌ها

 گداختن آسمان یکی از نشانه های روز قیامت “روز قیام مظهر ظهور جدید” خداوند در قران مجید سوره  المعارج میفرماید:

يَوْمَ تَكُونُ السَّمَاءُ كَالْمُهْلِ ﴿۸﴾ یعنی روزى كه آسمانها چون فلز گداخته شود ”

که چو ماه او برآید بگدازد آسمان‌ها” یعنی وقتی ظهور واقع می‌شود قیامت است.

 خجلم ز وصف رویش به خدا دهان ببندم / چه برد ز آب دریا و ز بحر مشک سقا

مولانا نمی‌تواند جمال او را وصف کند می‌گوید ظرفیت من از آن دریا فقط یک مشک آب است.

 

Related Post

قیامت

ما بمردیم و بکلی کاستیم     بانگ حق آمد همه بر خاستیمرسول اکرم (ص)…

توحید 

در هر فلکی مردمکی می‌بینم    هر مردمکش را فلکی می‌بینمای احول اگر یکی دو…

لقب خاموش 

اشارت می‌کند جانم که خامش که مرنجانم    خموشم بنده فرمانم رها کردم بیان اینکمولانا…