نگارش : ناطق خموش

اگر فقیری و ناگفته راز می‌شنوی / بگو اشارت آن ناطق خموش چه بود

وگر چو یونس رستی ز حبس ماهی و بحر/ بگو که معنی آن بحر و موج و جوش چه بود

Posted On ژانویه 16, 2026

غزل شماره ۵۲۷ دیوان شمس

Admin 0 comments
مولانا و بهاءالله >> بشارات , تفسیر غزل , همه نگارشها >> غزل شماره ۵۲۷ دیوان شمس

در اینجا مولانا بشارت می‌دهد به ظهور حضرت باب و حضرت بهاءالله که با هم می‌آیند

 گر جان عاشق دم زند آتش در این عالم زند / وین عالم بی‌اصل را چون ذره‌ها برهم زند

جان عاشق دم زند” منظور ظهور مظاهر الهی است “عالم بی‌اصل” منظور خرافات و تعصبات جاهلیه در زمان ظهور.

 عالم همه دریا شود دریا ز هیبت لا شود / آدم نماند و آدمی گر خویش با آدم زند

عظمت ظهور عالم را دگرگون می‌کند اگر تمام عالم دریا شود در مقابل او نیست می‌شود. آدمی باقی نمی‌ماند مگر دنبال‌رو حضرت آدم باشد؛ یعنی پیروان مظهر ظهور جدید.

 دودی برآید از فلک نی خلق ماند نی ملک /زان دود ناگه آتشی بر گنبد اعظم زند

گنبد اعظم =  فلک الافلاک

 از آسمان بلای نازل می‌شود که دامن رعیت و پادشاه را می‌گیرد؛ ولی سبب نورانیت جهان می‌شود

 “یَومَ تَأتیِ السَّماءُ بِدُخانٍ مُبینٍ یَغْشَی النَّاسَ هَذَا عَذَابٌ اَلیِمٌ” سوره دخان، آیه ٠ ١-١١  که مضمون آن این است: روزی که می آید آسمان به دودی آشکار و فرو می گیرد مردم را و این است عذاب الیم.

بشکافد آن دم آسمان نی کون ماند نی مکان / شوری درافتد در جهان، وین سور بر ماتم زند

یکی از اسامی خداوند فاطر السما (شکافنده آسمان) است. منظور از آسمان ادیان الهی است که خداوند در روز موعود آسمان دین قدیم را می‌شکافد و آسمان جدید می‌گستراند

 گه آب را آتش برد گه آب آتش را خورد /گه موج دریای عدم بر اشهب و ادهم زند

اشهب =  سپیدی که بسیاهی زند    ادهم = سیاه

اشاره به وقایع آن روز که موج دریای عدم بر خاکستری و سیاه هر دو زده می‌شود یعنی فقط عمل پاک قبول خواهد بود

 خورشید افتد در کمی از نور جان آدمی /کم پرس از نامحرمان آن جا که محرم کم زند
مریخ بگذارد نری دفتر بسوزد مشتری/مه را نماند، مِهتری، شادّیِ او بر غم زند
افتد عطارد در وحل آتش درافتد در زحل /زهره نماند زهره را تا پرده خرم زند

یکی از علائم روز قیامت (ظهور پیغمبر جدید) خورشید تاریک می‌شود ماه و ستارگان که از خورشید نور میگیرند  (علمای دین گذشته)  به زمین میریزند.

انجیل متی فصل ۲۴ آیه ۲۹  میفرماید

  و فوراً بعد از مصیبت آن ایّام، آفتاب تاریک گردد و ماه نور خود را ندهد و ستارگان از آسمان فرو ریزند و قوّتهای افلاک متزلزل گردد.

و در قرآن مجید

فَإِذَا النُّجُومُ طُمِسَتْ سوره ۷۷: المرسلات- پس وقتی که ستارگان محو شوند.

 نی قوس ماند نی قزح نی باده ماند نی قدح /نی عیش ماند نی فرح نی زخم بر مرهم زند
نی آب نقاشی کند نی باد فراشی کند /نی باغ خوش باشی کند نی ابر نیسان نم زند
نی درد ماند نی دوا نی خصم ماند نی گوا /نی نای ماند نی نوا نی چنگ زیر و بم زند

بلا‌ها و مشکلات آن زمان.

اسباب در باقی شود ساقی به خود ساقی شود /جان ربی الاعلی گود دل ربی الاعلم زند

بعد از این مشکلات دو ظهور واقع می‌شود اول  باب (در) که به پیغمبر دیگری مثل خودش بشارت می‌دهد (ساقی به خود ساقی شود) اسم اول “ربّ الاعلی” و دیگری “ربّ الاعلم “

برجه که نقاش ازل بار دوم شد در عمل/  تا نقش‌های بی‌بدل بر کسوه معلم زند
حق آتشی افروخته تا هر چه ناحق سوخته /آتش بسوزد قلب را بر قلب آن عالم زند
خورشید حق دل شرق او شرقی که هر دم برق او /بر پوره ادهم جهد بر عیسی مریم زند

 مولانا در اینجا به دو ظهور بشارت می‌دهد قائم موعود (پوره ادهم) پوره به معنای نواده یا فرزند ادهم به معنای سیاه پرچم حضرت محمد سیاه بود برای همین کسانی که سید هستند از عمامه یا کلاه‌سیاه استفاده می‌کنند. پوره ادهم منظور نواده حضرت محمد و بعد از قائم حضرت مسیح ظاهر می‌شود.

  “خورشید حق دل شرق او شرقی که هر دم برق او” در فرهنگ دهخدا یکی از معانی شرق کنایه از لیاقت و کفایت و حسن اداره و کاربری است 

وَاللَّهُ يَدْعُو إِلَى دَارِ السَّلَامِ وَيَهْدِي مَنْ يَشَاءُ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ ﴿۲۵﴾ سوره ۱۰: يونس 

و خدا [شما را] به بغداد فرا مى‏ خواند و هر كه را بخواهد به راه راست هدايت مى ‏كند

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Related Post

شهر قونیه

سفر کردم به هر شهری دویدم      چو شهر عشق من شهری ندیدم چیست فزون…

غزل ۲۱۷ دیوان شمس

این غزل بشارت ظهور موعود عالمیان را می‌دهد. چه نیکبخت کسی که خدای خواند تو را …

شمس تبریزی

زاهـــد بودم ترانـه گویم کردی    سرحلقه بزم و باده جویم کردیسجّــاده نشین بـا وقـاری…