این غزل بشارت ظهور موعود عالمیان را میدهد.
چه نیکبخت کسی که خدای خواند تو را / درآ درآ به سعادت درت گشاد خدا
حضرت بهاءالله میفرمایند:
“سبيل کلّ بذات قِدَم [خدا] مسدود بوده و طريق کلّ مقطوع خواهد بود و محض فضل و عنايت شموس مشرقه از افق احديّه را بين ناس ظاهر فرموده و عرفان اين انفس مقدّسه را عرفان خود قرار فرموده”
حضرت بهاءالله در منتخباتی از آثار حضرت بهآءاللّه، ص ۲۲۲
بنا بر این تنها راه شناسائی خداوند شناسائی مظهر ظهور او یعنی پیامبران الهی است. در اینجا مولانا میگوید خوشا بحال کسی که به این حقیقت پی برد.
که برگشاید درها مفتح الابواب / که نزل و منزل بخشید نحن نزلنا
{مفتح الابواب = گشایندۀ درها . نامی از نامهای صفاتی باری تعالی
نحن نزلنا از آیه ۲۳ سوره مبارک الإنسان قرآن مجید
إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ تَنْزِيلًا ﴿۲۳﴾ در حقيقت ما قرآن را بر تو به تدريج فرو فرستاديم}
خداوند در ها را میگشاید بهتدریج دنیا برای ظهور مظهر کلی الهی آماده میشود. همیشه قبل از هر ظهور جدید خداوند بهتدریج با وقایع تاریخی و ظهور روشنفکرانی مانند مولانا و نوابغی در همه رشتههای هنر علوم صنعتی اجتماعی سیاسی دینی و با خلق نسلی نو دنیا را آماده ظهور میکند.
که دانه را بشکافد ندا کند به درخت / که سر برآر به بالا و می فشان خرما
همانطور که پروردگار به دانه خرما فرمان میدهد که بشکاف درختی بلند شو و خرما تولید کن. به فرستادگانش هم فرمان میدهد بروید انسانها را تربیت کنید.
که دردمید در آن نی که بود زیر زمین / که گشت مادر شیرین و خسرو حلوا
{خسرو حلوا بر گرفته از شعر خسرو و شیرین نظامی است که شیرین به نصیحت مادرش گوش میکند:
من آن شیرین درخت ِ آبدارم / که هم حلوا و هم جُلّاب دارم
ولی تب کرده را حلوا چشیدن / نَیَرزد سالها صفرا کشیدن
آدم تبکرده نباید حلوا و شیرینی بخورد چون سالها رنج صفرا در پی دارد. (منظور شیرین آن است که چشیدن یک بار همآغوشی با خسرو به غمِ انتظار و جدایی نمیارزد، یا به صفرا و رنج بدنامی ِ دوشیزه نبودن نمیارزد.)}
چه کسی در آن نیشکری که از زیر زمین روئیده دمید چه کسی به نصیحت مادر شیرین گوش کرد. “نی” اشاره به روح انسان است که در کالبد جسم ما که از خاک استقرار گرفته و مادر شیرین اشاره به پیمبران الهی است.
که کرد در کف کان خاک را زر و نقره / که کرد در صدفی آب را جواهرها
منظور از ظهور پیغمبران الهی تبدیل انسان از خاک بیارزش به جواهر و انسانی باارزش است.
جمال مبارک میفرمایند:
“حقّ جلّ جلاله از برای ظهور جواهر معانی از معدن انسانی آمده”
لوح خطاب به شيخ محمد تقى اصفهانى – چاپ مصر صفحات ۱۳۶ ناشر: موسسه معارف بهائی، کانادا ۲۰۰۱ م
ز جان و تن برهیدی به جذبه جانان / ز قاب و قوس گذشتی به جذب او ادنی
{آیه ۹ قران مجید سوره النجم در مورد معراج رسول اکرم که به اندازه طول دو کمان (قَابَ قَوْسَيْنِ) بخداوند نزدیک شد
فَكَانَ قَابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنَى ﴿۹﴾ تا [فاصله اش] به قدر [طول] دو [انتهاى] كمان يا نزديكتر شد. (در آن زمان واحد اندازه گیری کمان بوده است.)}
مولانا به مظهر ظهور میگوید تو برای تقرب به خدا از همه راحتی جان و تن خود گذشتی
هم آفتاب شده مطربت که خیز سجود / به سوی قامت سروی ز دست لاله صلا
{صلا بمعنی آواز دادن؛ صدا زدن}
همه چیز بشارت ظهور را می دهد.
چنین بلند چرا میپرد همای ضمیر / شنید بانگ صفیری ز ربی الاعلی
چرا اینقدر عظیم است ندای این ظهور؟ چون حضرت رب الاعلی (حضرت باب) بشارت آن را داده است.
گل شکفته بگویم که از چه میخندد / که مستجاب شد او را از آن بهار دعا
چو بوی یوسف معنی گل از گریبان یافت / دهان گشاد به خنده کههای یا بشرا
به دی بگوید گلشن که هر چه خواهی کن / به فر عدل شهنشه نترسم از یغما
بعد از قرنها دعاها بالاخره مستجاب شد و موعود عالم ظاهر شد بهار الهی آمد بوی پیراهن یوسف غنچهها را به خنده شکفت و فریاد یا بشرا بلند شد و جای هیچ غمی نیست.
چو آسمان و زمین در کفش کم از سیبیست / تو برگ من بربایی کجا بری و کجا
آدم و حوا در بهشت از سیب ممنوعه خوردند چشم روحانی بسته و چشم عالم جسمانی آنها باز شد دیدند که لخت هستند برای پوشش خود از برگ درخت استفاده کردند. در اینجا مولانا میگوید آن مظهر ظهور دوباره ما را به بهشت برمیگرداند با باز شدن چشم روحانی احتیاجی به برگ نیست
چو اوست معنی عالم به اتفاق همه / بجز به خدمت معنی کجا روند اسما
شد اسم مظهر معنی کاردت ان اعرف / وز اسم یافت فراغت بصیرت عرفا
اسم مظهرظهور “مظهرمعنی” عشق است
کاردت ان اعرف اشاره به حدیث معروف: کنت کنزاً مخفیاً فأحببت أن أعرف فخلقت الخلق لکی أعرف (من گنج پنهان بودم. دوست داشتم که آشکار شوم. پس خلق را آفریدم تا شناخته شوم)
حضرت بهاءالله میفرمایند:
” علّت آفرينش ممکنات حبّ بوده چنانچه در حديث مشهور مذکور که ميفرمايد کنت کنزا مخفيّا فاحببت أن أعرف فخلقت الخلق لکي أعرف. لهذا بايد جميع بر شريعت حبّ الهی مجتمع شوند بقسمي که به هيچوجه رائحه اختلاف در ميان احباب و اصحاب نوزد ” (ص ۴۸۰ ادعيه حضرت محبوب)
کلیم را بشناسد به معرفتهارون / اگر عصاش نباشد وگر ید بیضا
منظور این است که پیغمبران الهی احتیاج به معجزه ندارند معجزه آنها کلامشان است
چگونه چرخ نگردد بگرد بام و درش / که آفتاب و مه از نور او کنند سخا
تمام کائنات بهدور او میچرخند. آفتاب و ماه از نور او سخاوتمند شدند
چو نور گفت خداوند خویشتن را نام / غلام چشم شو ایرا ز نور کرد چرا
اسم مظهر ظهور نور “بهاء” است غلام کسی باش که در ظل نور او است ودر جای دیگر از اسم بهاء استفاده میکند:
عالم گرفت نورم بنگر به چشمهایم / نامم بها نهادند گرچه که بیبهایم
ویا
ما بها و خونبها را یافتیم / جانب جان باختن بشتافتیم
بها در اینجا حضرت بهاءالله وخونبها (کسی که خونش را در راه بها فداکرد) حضرت باب
از این همه بگذشتم نگاه دار تو دست / که میخرامد از آن پرده مست یوسف ما
چه جای دست بود عقل و هوش شد از دست / که ساقیست دلارام و باده اش گیرا
همانطور که در داستان یوسف و زلیخا وقتی که خانمها از عظمت جمال یوسف دست خود را بریدند. در اینجا مولانا میگوید مواظب دست خود باشید که یوسف خرامان از پس پرده میآید. نهتنها دست بلکه عقل و هوش را هم میبرد.
خموش باش که تا شرح این همو گوید / که آب و تاب همان به که آید از بالا
در اینجا طبق معمول اکثر غزلها به خودش یادآوری میکند که زیاد نگوید وقتی خودش آمد همه را خواهد گفت. در جایی دیگر میگوید: