نگارش : ناطق خموش

اگر فقیری و ناگفته راز می‌شنوی / بگو اشارت آن ناطق خموش چه بود

وگر چو یونس رستی ز حبس ماهی و بحر/ بگو که معنی آن بحر و موج و جوش چه بود

Posted On ژانویه 23, 2026

غزل شمارهٔ ۱۷۰۰

Admin 0 comments
عالم گرفت نورم بنگر به چشم‌هایم / نامم بها نهادند گرچه که بی‌بهایم
زان لقمه کس نخورده‌ست یک ذره زان نبرده‌ست / بنگر به عزت من کان را همی‌بخایم
گر چرخ و عرش و کرسی از خلق سخت دور است / بیدار و خفته هر دم مستانه می برآیم
آن جا جهان نور است هم حور و هم قصور است / شادی و بزم و سور است با خود از آن نیایم
جبریل پرده دار است مردان درون پرده / در حلقه شان نگینم در حلقه چون درآیم
عیسی حریف موسی یونس حریف یوسف / احمد نشسته تنها یعنی که من جدایم
عشق است بحر معنی هر یک چو ماهی در بحر / احمد گهر به دریا اینک همی‌نمایم

 در اینجا موعود عالم (حضرت بهاءالله)خودشان را به مولانا معرفی می‌کنند و مژده ظهور می‌دهند:

 اسم من “بها” است و بسیار پر ارزش هستم و نور من جهان را فراگرفته کسی تاکنون شبیه این آثار مبارکه را ندیده و همه را باعزت خواهم آورد.

 در جای دیگر به اسم بها اشاره می‌کند:

چو نور گفت خداوند خویشتن را نام / غلام چشم شو ایرا ز نور کرد چرا

“بیدار و خفته هر دم مستانه می برآیم” هر چند ملکوت الهی برای انسانها خیلی دور است ولی هر آن مستانه خواهم آمد چه بشر بیدار باشد یا خواب .

 (حضرت مسیح در انجیل متی می‌فرمایند:

 پس بیدار باشید، زیرا نمی‌دانید در چه روزی مولای شما می‌آید. ۴۳ به‌خاطر داشته باشید: اگر صاحبخانه می‌دانست که دزد در چه ساعت از شب می‌آید، بیدار می‌ماند و نمی‌گذاشت دزد وارد خانه‌اش بشود. ۴۴ پس شما باید همیشه آماده باشید، زیرا پسر انسان در ساعتی که انتظار ندارید خواهد آمد)

“آن جا جهان نور است هم حور و هم قصور است…” برای بشر جهانی پر از نور با قصرهای با شکوه  فرشتگان شادی و سرور خواهم آورد.

  در آنجا جبریل پرده‌دار است من هم مانند نگینی بین منتخبین الهی عیسی موسی یوسف یونس و محمد خواهم درخشید و از قلم من دریای عشق و کلمات پر معنی نازل می‌شود.

  مولانا در جای دیگر می‌گوید:

ما بها و خون بها را یافتیم / جانب جان باختن بشتافتیم 

بها = حضرت بهاءالله

خون بها = کسی که خونش را در راه بها داد حضرت باب

Related Post

شهر قونیه

سفر کردم به هر شهری دویدم      چو شهر عشق من شهری ندیدم چیست فزون…

غزل شماره ۵۲۷ دیوان شمس

در اینجا مولانا بشارت می‌دهد به ظهور حضرت باب و حضرت بهاءالله که با هم…

غزل ۲۱۷ دیوان شمس

این غزل بشارت ظهور موعود عالمیان را می‌دهد. چه نیکبخت کسی که خدای خواند تو را …