این غزل زیبا اشاره به ظهور جمال مبارک است و اظهار امر او را در این غزل میسراید.
رسید آن شه رسید آن شه بیارایید ایوان را / فروبرید ساعدها برای خوب کنعان را
خوب کنعان همان یوسف است و یوسف منظور حضرت بهاءالله است. فروبرید ساعدها کنایه به زنانی است که با دیدن جمال یوسف بجای ترنج دستشان را بریدند.
حضرت عبدالبهاء میفرمایند:
“هر زمان که سورهٔ يوسف ميخوانی چون در احسن القصص يعنی تفسير سورهٔ يوسف حضرت اعلی روحی له الفداء يوسف را به يوسف حقيقی جمال مبين تفسير فرمودهاند و به سيّدنا الاکبر تعبير نمودهاند هر دم بخوانی گريان گردی و بر مظلوميّت جمال مبارک سوزان و بريان شوی”
منتخباتى از مكاتيب حضرت عبدالبهاء – جلد ۴ صفحات ۳۲۱ ناشر: موسسه مطبوعات بهائی آلمان ۲۰۰۰م
چو آمد جان جان جان نشاید برد نام جان / به پیشش جان چه کار آید مگر از بهر قربان را
وقتی ظهور میکند بسیاری در راه عشق اوجان فدا میکنند. نمونه های آن در تاریخ امر بسیار است.
جمال مبارک میفرمایند:
” ایشان نفوسی هستند که بهمیل وارادهء خود در سبیل محبوب آفاق جان ایثار نمودند و از مشهد فدا بر نگشتند اینهمه اسماعیل نقد داری و خود بر احوال بعضی مطلعی این نقد تو را کافی است و چه مقدار نفوس دیگر که بعد از اخذ بهمنتهای استقامت ظاهر شدند بهشأنیکه تا حین خروج روح از جسد بذکر اسم اعظم جهرة ذاکر بودند و امثال این نفوس در ابداع ظاهر نشده لو تتفکر تخر علی التراب و تقول لک العظمة و الجلال یا محیی من فی العالمین و ما سمعت فی خلیل الرحمن انه حق لا ریب فیه مأمور شدند بذبح اسماعیل تا آنکه ظاهر شود استقامت و انقطاع او در امر الله بین ما سواه و مقصود از ذبح او هم فدائی بود از برای عصیان و خطاهای من علی الارض چنانچه عیسی بن مریم هم این مقام را از حق جل وعز خواستند و همچنین رسول الله حسین را فدا نمودند احدی اطلاع بر عنایات خفیهء حق و رحمت محیطه او نداشته و ندارد نظر بعصیان اهل عالم و خطاهای واقعه در آن و مصیبات وارده بر اصفیاء و اولیاء جمیع مستحق هلاکت بوده و هستند ولکن الطاف مکنونه الهیه بسببی از اسباب ظاهره و باطنه حفظ فرموده و میفرماید تفکر لتعرف و کن من الثابتین” حضرت بهاءالله, “لوح مبارک در جواب سائل از بقای ارواح و از قربانی کردن حضرت ابراهيم خليل الرحمن پسر خود را”
مجموعه الواح مباركه (چاپ مصر) صفحات ۴۱۲ ناشر: Bahá’í Publishing Trust – Wilmette, Illinois 1978
مولانا “جان جان جان” را در اشعارش چندین بار بکار برده است ومنظور او موعود همه ادیان “جمال مبارک” است. بعنوان مثال اشعار زیر:
ای جانِ جانِ جانِ جان، ما نامدیم از بهر نان / برجَه گدارویی مکن، در بزم سلطان ساقیا
ای جان جان! جان را بکش تا حضرت جانان ما / وین استخوان را هم بکش هدیه برِ عنقای ما
خموش کردم ای جان جان جان تو بگو / که ذره ذره ز عشق رخ تو شد گویا
ای جان جان جانها جانی و چیز دیگر / وی کیمیای کانها کانی و چیز دیگر
بیا بیا که توی جان جان جان سماع / بیا که سرو روانی به بوستان سماع
بدم بیعشق گمراهی درآمد عشق ناگاهی / بدم کوهی شدم کاهی برای اسب سلطان را
جمال او عشق به وجود میآورد انسانهایی که مانند کوهی از غرور بودند در مقابل او بکاهی تبدیل میشوند.
حضرت عبدالبهاء میفرمایند:
“زيرا قوّه امتحان شديد است و سطوت افتتان عظيم کوه کاه گردد و جبل خردل شود.”
منتخباتى از مكاتيب حضرت عبدالبهاء – جلد ۲ صفحات ۲۸۵ ناشر: Bahá’í World Centre Publications 1984
اگر ترکست و تاجیکست بدو این بنده نزدیکست / چو جان با تن ولیکن تن نبیند هیچ مر جان را
مسلمانان انتظار دارند موعودشان عرب باشد؛ ولی برای مولانا اصلاً مهم نیست از چه نژادی باشد همانطور که حافظ نور خدا را در خرابات مغان (در بین ایرانیان) میبیند. “در خرابات مغان نور خدا میبینم / این عجب بین که چه نوری ز کجا میبینم”
هلا یاران که بخت آمد گه ایثار رخت آمد / سلیمانی به تخت آمد برای عزل شیطان را
بخت دنیا باز شد وحضرت سلیمان بر تخت نشست تا بدی را از جهان بزداید.
“ای دوست آنچه در نامه ها مژده داده اند ظاهر و هویدا گشت نشانها از هر شطری نمودار امروز یزدان ندا مینماید و کل را بمینوی اعظم بشارت میدهد گیتی بانوار ظهورش منور و لکن چشم کمیاب از یکتا خداوند بی مانند بخواه بندگان خود را بینائی بخشد بینائی سبب دانائی و علت نجات بوده و هست دانائی خرد از بینائی بصر است اگر مردمان بچشم خود بنگرند امروز جهان را بروشنائی تازه روشن بینند بگو خورشید دانائی هویدا و آفتاب دانش پدیدار بختیار آنکه رسید و دید و شناخت”
حضرت بهاءالله, ياران پارسى صفحات ناشر: موسسه ملی مطبوعات امری آلمان ۱۹۹۸ م
بجه از جا چه میپایی چرا بیدست و بیپایی / نمیدانی ز هدهد جو ره قصر سلیمان را
از جا بلند شو به خدمت امرش قیام کن و بیدستوپا مباش و اگر بلد نیستی از هدهد بپرس. هدهد در کتاب مقدس بین ملکه صبا و حضرت سلیمان پیام میآورده است. در این غزل هدهد منظور حضرت عبدالبهاء مبین آیات حضرت بهاءالله است که واسطه عاشق و معشوق (خلایق و حضرت بهاءالله) هستند.
و در کتاب عهدی است قوله الاعلی :
” وصیّة اللّه آنکه اغصان و افنان و منتسبین طرّاً بغصن اعظم ناظر باشند انظروا ما انزلناه فی کتابی الاقدس اذا غیض بحر الوصال و قضی کتاب المبدء فی المآل توجّهوا الی من اراده اللّه الّذی انشعب من هذا الاصل القدیم مقصود از این آیه مبارکه غصن اعظم بوده کذلک اظهرنا الامر فضلاً من عندنا و انا الفضّال القدیم “
امر و خلق – جلد ۴ صفحات ۵۰۰ ناشر: لانگنهاين – آلمان ۱۹۸۶ م
بکن آن جا مناجاتت بگو اسرار و حاجاتت / سلیمان خود همیداند زبان جمله مرغان را
با او مناجات کن از او کمک بگیر به قول مولانا “هر چه میخواهد دلتنگت بگو”. در سیمرغ شیخ عطار انسانها را برای رسیدن به کمال به مرغانی تشبیه میکند که باید از امتحانات گوناگون بگذرند. حضرت بهاءالله زبان همه ما را خوب میفهمند.
حضرت مولی الوری می فرمايند :
“نماز سبب خضوع و خشوع و توجّه و تبتّل الی اللّه است . انسان در صلات با خدا مناجات کند و تقرّب جويد و با معشوق حقيقی خويش گفتگو نمايد . به واسطه صلات مقامات روحانی حاصل گردد “.
كتاب اقدس صفحات ۲۷۰ ناشر: مرکز جهانی بهائی ۱۹۹۲
سخن بادست ای بنده کند دل را پراکنده / ولیکن اوش فرماید که گرد آور پریشان را
در این ظهور مبارک بجای حرف او از ما میخواهد در عمل مردمان را از پریشانی نجات دهیم و گرد جمال مبارک جمع کنیم. حضرت بهاءالله میفرمایند:
“ای فرزند کنيز من لازال هدايت باقوال بوده و اين زمان بافعال گشته يعنی بايد جميع افعال قدسی از هيکل انسانی ظاهر شود چه که در اقوال کلّ شريکند ولکن افعال پاک و مقدّس مخصوص دوستان ماست پس بجان سعی نمايئد تا بافعال از جميع ناس ممتاز شويد”
کلمات مکنونه فارسی فقره ٣٠ صفحه ۸۳
همچنین میفرمایند:
“مدّعيان محبّت را برهان لازم هر چه بلسان آيد مقبول ساحت رحمن نيفتد اليوم فعل مقدّم بر قول است پس جهد نمائيد تا از کلّ جوارح اعمال حسنه بظهور آيد اگر نفسی دعوی نمايد که از اهل رضوان ربّانيست آن قول بمجرّد ادّعا ثابت نشود بلکه صاحبان شامّه استشمام ننمايند اگر استنشاق رياحين نمودند مقبول خواهد شد والّا مردود”
گلزار تعاليم بهائى صفحات ۵۰۲ ناشر: مؤسسه مطبوعات ملى بهائيان پاكستان.