آن دیده کز این ایوان ایوان دگر بیند صاحب نظری باشد شیرین لقبی باشد
هدف از این نوشتار آشنایی با مقام والای مولانا بهعنوان یک عارف، یک مربی روحانی و یک صوفی که عشق را به معنی واقعی شناخته و حدود ۶۰۰ سال قبل از ظهور آیین بهائی به مقام شامخ حضرت بهاءالله پی برده بود و اهل عشق را برای ظهور او آماده میکرد. همچنین نقش شمس تبریزی در شناساندن عشق به مولانا و همینطور تشابهات معنوی آثار مبارکه و اشعار مولانا که به طور خلاصه در این مجموعه جمعآوری شده است.
در این کتاب تمام اشعاری که مأخذ آن ذکر نشده است از مولانا است برای پیداکردن تمام شعر میتوانید از جستجو در تارنمای گنجور (https://ganjoor.net/moulavi) استفاده کنید.
چمنی که تا قیامت گل او به بار بادا /صنمي که بر جمالش دو جهان نثار بادا
ز بگاه میر خوبان به شکار میخرامد /که به تیر غمزه او دل ما شکار بادا
به دو چشم من ز چشمش چه پیامهاست هر دم /که دو چشم از پیامش خوش و پرخمار بادا
مولانا در آثار خود کالبد اسلام روح تازهای دمید و با اشعار عارفانه خود زمینه را برای ظهور حضرت بهاءالله آماده کرد. او نشان داد که اساس مذاهب الهی یکی است و همه پیامبران الهی مانند چراغهای هستند که در زمانهای مختلفی با نورشان بهاندازه فهم مردمان آن زمان بشر را راهنمائی میکنند. او از ما میخواهد که به نور چراغ توجه کنیم نه چراغدان.
از تبریز شمس دین می رسدم چو ماه نو / چشم سوی چراغ کن سوی چراغدان مکن
در احادیث اسلامی آمده است که دوره اسلام اگر پیروان صالح باشند هزار سال درغیراین صورت پانصد سال. از حضرت عبدالبهاء نقلقول شده است که دوره اسلام پانصد سال بوده؛ ولی خداوند بهخاطر مولانا به دوره اسلام پانصد سال دیگر اضافه کرد. البته قابلذکر است که نگارنده این نقلقول را در هیچ یک از آثار بهائی پیدا نکرده است شاید از یادداشتها و خاطرات زائرین از بیانات شفاهی حضرت عبدالبهاء باشد.
آقای خسرو دهقانی در کتاب “خورشید ایقان” نوشتهاند:
“جناب ابوالقاسم افنان فرمود: از متقدّمین احبای شیراز که به حضور حضرت عبدالبهاء مشرَّف شده بودند شنیدم که تفسیر این حدیث “إن صَلُحَت اُمّتی فَلَها یَومٍ وَ إن فَسَدَت فَلَها نِصفُ یَومٍ وَ إنَّ یَوماً عِندَ رَبِّکَ کَألفِ سَنَةٍ مِمّا تُعَدُّونَ” (یعنی اگر امّت من صالح باشند مهلت آنها یک روز و اگر فاسد باشند نصف روز است و بعد هم آیۀ قرآن است که میفرماید بهدرستی که روز نزد پروردگار مانند هزار سال است از آنچه شما حساب میکنید.) را رَجا کرده بودند که بیان فرمایند. در جواب فرمودند: مقصود دورۀ دیانت اسلام است. احباء عرض کرده بودند: هنوز عرش رسولالله مدفون نشده بود که بین کِبارِ صَحابه اختلاف افتاد و اساس فساد در آیین محمدی گسترده گردید. پس چرا در سال ششصدم هجری ظهور قائم موعود اتفاق نیفتاد؟ فرمودند: ظهور مولوی و کتاب مثنوی مثلِ شمعی (ستونی) بود که به زیر آن دیوار نصب شده بود و دورۀ دیانت اسلام به هزار و دویست سال بالغ گردید.”
خسرو دهقانی، خورشید ایقان.
گر شدی عطشان بحر معنوی / فرجهای کن در جزیرهٔ مثنوی
فرجه کن چندانک اندر هر نفس / مثنوی را معنوی بینی و بس
شیخ بهائی در ستایش مثنوی میگوید:
من نمی گوییم که آن عالیجناب هست پیغمبر ولی دارد کتاب
حقایق ثابت معنوی و عرفانی از آغاز خلقت به طور نامتناهی وجود داشتهاند، اما به صورت نهان و پنهان. تمام پیامبران الهی به تدریج و به اندازۀ فهم و ظرفیت مردمان زمان خود، این حقایق را آشکار میکردند. از آنجا که این حقایق برای مردم آن دوران، جدید و ناآشنا بود، اکثر علمای زمان آنها را کفر میخواندند و با تمام توان در مقابل آن پیامبران میایستادند. از آزار و اذیت، شکنجه، زندان و حتی کشتن آنان دریغ نمیورزیدند.
علاوه بر پیامبران الهی، برخی از عرفای واقعی مانند منصور حلاج یا مولانا، هنگامی که به برخی از این رموز عرفانی پی میبردند، ناگهان زندگیشان دگرگون میشد و طعم عشق حقیقی را میچشیدند. برخی همچون منصور حلاج بر سر دار میرفتند و برخی چون مولانا سکوت پیشه میکردند و حرف دل خود را با ایما و اشاره بیان میکردند:
جان و دل را طاقت آن جوش نیست/ با که گویم در جهان یک گوش نیست
حضرت بهاءالله بسیاری از این رموز را آشکار فرمودند و درستی فهم عرفانی مولانا را نشان دادند. این رموز حقایقی است که تا به امروز کمتر کسی متوجه آنها شده بود و معنی واقعی آن را فهمیده بود. یکی از اهداف این کتاب، نشان دادن این حقیقت از طریق مقایسۀ اشعار مولانا و آثار بهائی است، این حضرت بهاءالله بود که از زبان شمس، مولانا را با این حقایق آشنا ساخت
نگارش ناطق خموش

اشعار مولانا در اثار مبارکه حضرت بهاءالله و حضرت عبدالبهاء
چکیده: اشعار مولانا، شاعر و عارف بزرگ قرن هفتم هجری، همواره مورد توجه اهل عرفان، ادیبان و متفکران دینی بوده است. دیانت بهائی، بهعنوان یکی

اندیشههای مولانا
چه دانمهای بسیار است لیکن من نمیدانم که خوردم از دهانبندی در آن دریا کفی افیون مولای رومی برای اینکه توجه عموم را به

بشارات مولانا
بهار آمد بهار آمد بهار مشکبار آمد / نگار آمد نگار آمد نگار بردبار آمد کنون ناطق خمش گردد کنون خامش به نطق آید /

تمنای رسیدن به مبدأ
جان گشاید سوی بالا بالها در زده تن در زمین چنگالها روزها فکر من این است و همه شب سخنم / که چرا غافل

توحید
در هر فلکی مردمکی میبینم هر مردمکش را فلکی میبینم ای احول اگر یکی دو میبینی تو بر عکس تو من دو را

حکمت اشراق و حکمت خسروانی
مسلمانان مسلمانان زبان پارسی گویم که نبود شرط در جمعی شکر خوردن به تنهایی هر نوع حكمتي را كه مبتني بر تنوير و

درویش
چو اعتبار ندارد جهان بر درویش به بزم فقر چرا عیش معتبر نکنی در زمان مولانا جلالالدین محمد بلخی (قرن هفتم هجری /

روز الست
هر دمی از وی همیآید اَلَست جوهر و اَعراض میگردند هست روز الست اولین عهد و میثاق خداوند با بشر است. این روز،

شمس تبریزی
زاهـــد بودم ترانـه گویم کردی سرحلقه بزم و باده جویم کردی سجّــاده نشین بـا وقـاری بــودم بازیچـه کودکان کـویـم کـردی محمد بن علی

شهر قونیه
سفر کردم به هر شهری دویدم چو شهر عشق من شهری ندیدم چیست فزون از دو جهان؟ -شهرِ عشق بهتر از این شهر

قلب و عشق
هرچه گويم عشق را شرح و بيان چون به عشق آيم خجل باشم از آن زهی عشق زهی عشق که ما راست خدایا

قیامت
ما بمردیم و بکلی کاستیم بانگ حق آمد همه بر خاستیم رسول اکرم (ص) فرموده است: «اِذَا رَأَیتُمُ الرَّبِیع فَاکثرُوا ذِکر النُّشُور» (تفسیر

لقب خاموش
اشارت میکند جانم که خامش که مرنجانم خموشم بنده فرمانم رها کردم بیان اینک مولانا پس از تعمق در دریای کلمات الهی به رموز

معراج
به هر شبی چو محمد به جانب معراج براق عشق ابد را به زیر زین کشدا مسلمانان طبق آیات قرآن (نخستین آیات سوره

مقام انسان
هر چند به صورت از زمینی پس رشته گوهر یقینی باده در جوشش گدای جوش ماست / چرخ در گردش گدای هوش

نسل معنوی اما نه مذهبی
هر کجا بوی خدا میآید خلق بین بیسر و پا میآید زانک جانها همه تشنهست به وی تشنه را بانگ سقا میآید شیرخوار