نگارش : ناطق خموش

اگر فقیری و ناگفته راز می‌شنوی / بگو اشارت آن ناطق خموش چه بود

وگر چو یونس رستی ز حبس ماهی و بحر/ بگو که معنی آن بحر و موج و جوش چه بود

Posted On ژوئن 7, 2026

تفسیر غزل 1876 دیوان شمس

Admin 0 comments
مولانا و بهاءالله >> تفسیر غزل >> تفسیر غزل 1876 دیوان شمس

بی جا شو در وحدت در عین فنا جا کن / هر سر که دوی دارد در گردن ترسا کن
از دنیا دل بکن در خدا فنا شو تا به مقام توحید برسی. هر سری که موحد نباشد (دوی) بهتر است بر گردن مسیحی (ترسا) باشد چون بیشتر مسیحیان به تثلیث اعتقاد دارند.

“تَثلیث یا سه‌گانه‌باوری (به انگلیسی: Trinity) یکی از اعتقادات بنیادینِ بخش اعظمی از مسیحیت است که بر اساس آن خدای یگانه در سه نمود/شخص خدای پدر، خدای پسر ( عیسی مسیح، کلمه خدا، کلمه) و خدای روح‌القدس تجلی و تجسم یافت. این سه، ذات یکسانی داشته ولی از هم متمایز می‌باشند.  “دانشنامه‌ای آزاد

اندر قفس هستی این طوطی قدسی را / زان پیش که برپرد شکرانه شکرخا کن
قبل از اینکه از این دنیا بروی روح خودت (طوطی قدسی) را آماده کن

چون مست ازل گشتی شمشیر ابد بستان / هندوبک هستی را ترکانه تو یغما کن
چون شراب را از دست خداوند گرفتی‌ زندگی جاودانه خواهی‌ داشت ( در قرآن مجید میفرماید که خداوند به مومنین شراب طهور میدهد) با شمشیر عشق سیاهی نفس را به روشنائی تبدیل کن ( “هندوبک” چون هندیها پوستشان تیره است و” ترکانه” ترکان سفید همان زنگی و رومی)

دردی وجودت را صافی کن و پالوده / وان شیشه معنی را پرصافی صهبا کن
پیمانه ( دردی) وجوت را از آلودگی پاک کن و پر از شراب طهور ( صافی صهبا) کن
تا مار زمین باشی کی ماهی دین باشی / ما را چو شدی ماهی پس حمله به دریا کن
مار چون با تمام بدنش در زمین میخزد اشاره به تعلقات دنیوی و ماهی‌ دین روحانیت است. تا وقتی‌ از این دنیا دل نکنی نمیتوانی به روحانیت برسی.

ماهی به عنوان یک سمبل مسیحی زیاد دیده می شود. ولی عده کمی معنی اصلی این سمبل را می شناسند.

مسیحیان کلیسای اولیه که بخاطراظهارایمانشان مورد آزارقرار میگرفتند از این سمبل استفاده می کردند تا به طور مخفیانه خودشان را به عنوان یک مسیحی به مسیحیان دیگر معرفی کنند.

اگر یک شخص مسیحی می خواست بداند که طرف مقابل او نيز مسيحيست با انگشت يک قسمت ماهی را در خاک زمين مي کشيد و اگر شخض دوم سمبل را با کشيدن قسمت دوم ماهی، کامل ميکرد معلوم مي شد که هر دو مسيحی ا ند .

در انجیل چندین بار به ماهی اشاره شده است همچنین چندین تن از حواریون مسیح، ماهیگیر بودند. چون مسيح ايشان را برای سيد انسانها برگزيده بود.

در ماجرای سیر کردن پنج هزار تن، پسری با «پنج قرص نان و دو ماهی» نزد عیسی مسیح می‌آید. پرسیده می‌شود «این چیست در مقابل این همه» و عیسی قرص نان و ماهی را چندین برابر می‌کند.

بنابراين مي توان گفت که سمبل ماهی اولين و کوتاهترين اعتقاد نامه مسيحيان است. چون با گفتن اين کلمه شخص اعتراف مي کرد که به عيسی مسيح ايمان دارد .

اندر حیوان بنگر سر سوی زمین دارد / گر آدمیی آخر سر جانب بالا کن
به حیوانات نگاه کن سرشان به زمین است میچرند. اگر انسانی به بالا سوی خدا نگاه کن دعا و شکر بگو
            
در مدرسه آدم با حق چو شدی محرم / بر صدر ملک بنشین تدریس ز اسما کن
انسان‌ها وقتی‌ با حق محرم شدند بر صدر خواهند نشست و تدریس اسمهای خداوند میکنند.

چون سلطنت الا خواهی بر لالا شو / جاروب ز لا بستان فراشی اشیاء کن
مثل آیه مبارکه لا الاه علی الله لا که حرف نفی هست قبل از الله قرار گرفته تو هم برای رسیدن به حق باید اول لا  (فانی) بشی باید جاروب از لا بگیری و تعلقات دنیا را جاروب کنی‌ ‌ 

گر عزم سفر داری بر مرکب معنی رو / ور زانک کنی مسکن بر طارم خضرا کن
طارم به معنی‌ گنبد سقف و خضرا پیغمبری بود که از چشمه آب حیات نوشیده بود مرکب هم وسیله نقلیه. اگر میخواهی به بهشت بروی از مرکب معنی‌ استفاده کن.

می باش چو مستسقی کو را نبود سیری / هر چند شوی عالی تو جهد به اعلا کن
در روحانیت مثل )مستسقی( کسی که همیشه تشنه است باش. هرچه بالا بروی باز هم بالاتر برو

هر روح که سر دارد او روی به در دارد / داری سر این سودا سر در سر سودا کن
هر روحی که بمقام خود پی برد نمیخواهد در این دنیا بماند اگر مرد میدانی در این راه سرت را فدا کن.

به این صحبتهای بین روح وجسم مولانا گوش کنید:

من به سوی باغ و گلشن می روم / تو نمی‌آیی میا من می روم

روز تاریک است بی‌رویش مرا / من برای شمع روشن می روم

جان مرا هشته‌ست و پیشین می رود / جان همی‌گوید که بی‌تن می روم

بوی سیب آمد مرا از باغ جان / مست گشتم سیب خوردن می روم

عیش باقی شد مرا آن جا که من / از برای عیش کردن می روم

روح چون تیغ ذوالفقاروجسم غلاف چوبین:

تو چو تیغ ذوالفقاری تن تو غلاف چوبین /اگر این غلاف بشکست تو شکسته دل چرایی

تو چو باز پای بسته تن تو چو کنده بر پا /تو به چنگ خویش باید که گره ز پا گشایی

‌برگردیم به غزل مولانا در ادامه میفرماید:

بی سایه نباشد تن سایه نبود روشن / برپر تو سوی روزن پرواز تو تنها کن
تن همیشه سایه دارد و سایه هم تاریک است بدون تن از این روزن پررواز کن

بر قاعده مجنون سرفتنه غوغا شو / کاین عشق همی‌گوید کز عقل تبرا کن
در عشق چون  مجنون عقل را باید کنار گذشت

هم آتش سوزان شو هم پخته و بریان شو / هم مست شو و هم می بی‌هر دو تو گیرا کن
هم آتش سوزنده باش هم پخته و فهمیده باش بدون مستی و شراب عاشق باش

هم سر شو و محرم شو هم دم زن و همدم شو / هم ما شو و ما را شو هم بندگی ما کن
هم مثل من باش هم محرم من باش هم هم صحبت من باش هم من باش و هم بنده من باش

تا ره نبرد ترسا دزدیده به دیر تو / گه عاشق زناری گه قصد چلیپا کن
ترسا بمعنی‌ مسیحی زنار تنابی است مسیحیان به کمر میبندند و چلیپا هم صلیب است
دانا شده‌ای لیکن از دانش هستانه / بی دیده هستانه رو دیده تو بینا کن
دانا شدی ولی‌ در دنیای مادیات در علم روحانی‌ دانا شو

 

Related Post

 غزل ۳۷۶

امروز جنون نو رسیده‌ست / زنجیر هزار دل کشیده‌ستامروز دین جدیدی آمده و دوره هزار…

غزل ۲۱۷ دیوان شمس

این غزل بشارت ظهور موعود عالمیان را می‌دهد. چه نیکبخت کسی که خدای خواند تو را …

تفسیر غزل شماره ۶۴۳ دیوان شمس

شمس الحق تبریز چو بگشاد پر عشق/ جبریل امین را ز پی خویش دوان کرددر…