سماع
ای ياران عبدالبهآء و بندگان جمال ابهی خوشا خوشا که اين جام سرشار را از دست ساقی اسرار نوشيديد و چنان سرمست شديد که رقصکنان در اين ميدان دست در آغوش دلبر مهربان کرديد. يعنی به عرفان فائز شديد و به محبّت او منجذب شديد. زبان به نعت و ثنا گشوديد و به جان و دل در ره يزدان کوشيديد. اين موهبت عظيم است و نعمت بی مثل و نظير.
حضرت عبدالبها,
سماع آمد هلا ای یار برجه / مسابق باش و وقت کار برجه
هزاران بار خفتی همچو لنگر / مثال بادبان این بار برجه
بسی خفتی تو مست از سرگرانی / چو کردندت کنون بیدار برجه
هلا ای فکرت طیار برپر / تو نیز ای قالب سیار برجه
معنی سماع
سماع. [ س َ ] ( ع مص ) شنوایی. ( غیاث ) ( دهار ) ( منتهی الارب ). || شنیدن. شنودن. ( غیاث ). شنیدن. ( المصادر زوزنی ) ( دهار ). شنیدن و گوش فراداشتن. ( تاج المصادر بیهقی ). || ( اِ ) سرود. ( غیاث ) ( صحاح الفرس ). هر آواز که شنیدن آن خوش آید.
لغت نامه دهخدا
سَماع در لغت بهمعنی شنیدن، شنوایی و آوای گوشنواز است. سماع در اصطلاح صوفیه حالت جذبه و اشراق و از خویشتن جدا شدن و فنا به امری غیر ارادی است که اختیار عارف تأثیری در ظهور آن ندارد. صوفیه میگویند سماع حالتی در قلب و دل ایجاد میکند که “وجد” نامیده میشود و این وجد حرکات بدنی چندی بهوجود میآورد که اگر این حرکات غیرموزون باشد “ اضطراب” و اگر حرکات موزون باشد، کفزدن و رقص است.
من با تو حدیث بیزبان گویم / وز جمله حاضران نهان گویم
جز گوش تو نشنود حدیث من / هر چند میان مردمان گویم
در رقص سماع حالت دست ها به گونه ای است که یکی به سمت آسمان و دیگری به سمت زمین قرار می گیرند. این حالات دست، نشانه این است که انها واسطه دریافت فضل خدا از اسمان وفرستادن آن به سمت زمین می باشند. بصورت آرام چرخش رقاصان تغيير مى كند. يك دست به سمت آسمان و یك دست به سمت زمين و گردنشان را بعلامت اعتراف بگناه كمى خم مى كنند. و ميچرخند. و اين حركت نشان گر اين است که ما فقط واسطه هستیم و تنها خداوند هرچه بخواهد از آسمان مى گيرد و به زمين مى رساند.
و هرچه چرخشها ادامه دار مى شود، دست درويشان بازتر مى شود و روبه خدا مى كنند. و گردن كج تر مى شود. ولى با اين حال درويشان تعادل خود را حفظ مى كنند و به چرخيدن ادامه مى دهند. بيشتر مواقع اين چرخش با چشمانى بسته حفض تعادل سختتر مى شود. این رقص را بايد از نزديك ديد و حس زيبا و عارفانه اش را بيشتر درك كرد.
“موسیقی و غنا، یکی از ارکان مهم معنویت صوفیانه به ویژه عرفان شمس است. موسیقی، به زعم او، تنها وسیله ای است که میتواند حجاب میان انسان و خدا را از میان بردارد. در واقع این رقص و سماع، سالک را به خدا متصل میکند” زرینکوب، عبدالحسین، پله پله تا ملاقات خدا، ص156.
صوفی در هنگام رقص بزمین و آسمان گوش میدهد تا که اسرار الهی بشنود و همینطور از ظهور جدید مظاهر الهی محروم نشود.
مانده شدهست گوش من از پی انتظار آن / کز طرفی صدای خوش دررسدی ز ناگهان
خوی شدهست گوش را گوش ترانه نوش را / کو شنود سماع خوش هم ز زمین هم آسمان
فرع سماع آسمان هست سماع این زمین / و آنک سماع تن بود فرع سماع عقل و جان
“حور بقا از فردوس علا آمد هله هله هله یا بشارت
با چنگ و نوا هم با کاسه حمرا هله هله هله یا بشارت
با غمزه جانی با مزه فانی با رقص و نوا آمد هله هله هله یا بشارت
با گیسوی مشکین با لعل نمکین از نزد خدا آمد هله هله هله یا بشارت”
حضرت بهاءالله, “هله هله يا بشارت”
سماع گوش من نامت سماع هوش من جامت / عمارت کن مرا آخر که ویرانم به جان تو
رقص در ادیان و آیینهای کهن معمولاً نه یک هنر جدا از دین، بلکه بخشی از خودِ عمل عبادی بوده است. چند نمونهی برجسته:
آیینهای اقوام بدوی
در بسیاری از فرهنگهای شکارگر-گردآورنده، رقص وسیلهای برای ورود به حالت خلسه (trance) و ارتباط با ارواح یا نیروهای طبیعت بود. با رقصهای ریتمیک و تکرارشونده، همراه با طبل، به حالتهای آگاهی تغییریافته میرسیدند تا شفا دهند یا با جهان روحانی ارتباط برقرار کنند.
همه را گوش بگیری شنوایی برسانی / همه را چشم گشایی و به دیدار فریبی
تو نه آنی که فریبی ز کسی صرفه بجویی / تو همه لطف و عطایی تو به ایثار فریبی
تو صلاح دل و دینی تو در این لطف چنینی / که کمین خار فنا را سوی گلزار فریبی
مصر باستان
رقص در پرستش الهههایی چون حتحور (الههی شادی و موسیقی) و باستت جایگاه رسمی داشت. کاهنهها رقصهای آیینی اجرا میکردند و رقص در مراسم تدفین نیز بهکار میرفت تا روح را در گذر به دنیای پس از مرگ همراهی کند.
یونان باستان
رقص هدیهای الهی تلقی میشد. آیینهای دیونیزوسی با رقصهای شورانگیز و خلسهآور همراه بود که پیروان را به وجد میآورد؛ همچنین رقص در پرستش آپولون و در جشنوارههای نمایشی نقش محوری داشت.
آیینهای سامی و بینالنهرینی
در متون تورات، رقص در آیینهای عبادی یهودیان باستان حضور دارد — مانند رقص مریم خواهر موسی پس از عبور از دریای سرخ، یا رقص داوود پیامبر در برابر تابوت عهد. در بینالنهرین نیز رقص بخشی از جشنهای نوروزی (آکیتو) در ستایش الههی ایشتار بود.
عرفان و تصوف اسلامی
با اینکه تصوف پدیدهای متأخرتر است، ریشههای آن به سنتهای کهنتر خلسه و رقص آیینی خاورمیانه و ایران بازمیگردد. سماع مولویه — رقص چرخشی درویشان که مولانا جلالالدین بلخی بنیان نمادین آن را گذاشت — نمونهای شناختهشده از استفاده از حرکت بدن برای دستیابی به حالت فنا و اتحاد با امر الهی است.
نکتهی مشترک
در اغلب این سنتها، رقص صرفاً حرکت زیباییشناختی نیست، بلکه پلی است میان بدن و امر متعالی — راهی برای عبور از خودآگاهی روزمره به تجربهای فراتر از زبان و اندیشه.
سماع مولویه یکی از عمیقترین و شناختهشدهترین جلوههای رقص عرفانی در تاریخ تصوف اسلامی-ایرانی است. بگذارید به چند بُعد آن بپردازم:
داستان پیدایش
روایتی معروف میگوید که مولانا نخستین بار در بازار قونیه، هنگام شنیدن صدای ضرب زرگران، بیاختیار به چرخش درآمد و در همان لحظه سماع صورت گرفت. این آیین عرفانی تلفیقی از موسیقی، رقص، نیایش و مراقبه است که ریشه در تعالیم معنوی دارد و از دل سنتهای اسلامی، ایرانی و آسیای میانه برآمده است. مولانا پس از آشنایی با شمس تبریزی و تجربهی عمیق عرفانی حاصل از آن دیدار، این حالت وجد را در قالب حرکت بدنی بیان کرد
.ریشههای پیش از اسلام
برخی منابع، خاستگاه سماع را بسیار کهنتر از دوران مولانا و حتی اسلام میدانند. بر پایهی آنچه در شاهنامه فردوسی آمده، قدمت رقص سماع را به دوران خسرو کیانی و فرهنگ آریایی نسبت میدهند — یعنی همان بستر بزم و رقص درباری. این دیدگاه، سماع را نه پدیدهای صرفاً اسلامی، بلکه تداوم یک سنت رقص آیینی ایرانی میداند که در قالب عرفان اسلامی بازتولید شده است. برخی منابع نیز به رقصهای آیینی مشابه در سنت یهودی (رقص داوود) و مسیحی اشاره میکنند تا نشان دهند رقص مذهبی-خلسهآور، پدیدهای فراتر از یک دین یا فرهنگ خاص است.
نمادشناسی حرکت
در نگاه مولانا، چرخش جسمانی سماع نمادی از چرخش روحانی انسان در مسیر قرب الهی است و رقصندگان با این چرخش تلاش میکنند از تعلقات دنیوی رها شوند و به وحدت با حق برسند. حرکت دایرهای در این نگاه، تمثیلی از گردش افلاک و کمال و بینهایت بهشمار میرود — تصویری که با کیهانشناسی عرفانی مولانا در مثنوی و دیوان شمس کاملاً همخوان است.
بنیاد نظری در آثار مولانا
واژهی سماع در آثار منظوم مولانا بارها تکرار شده و در تعریف عرفانی آن، سماع حالتی از سوز درونی، سوختن جان و غذای روح بهشمار میآید — رقصی که آدمی را در پرواز روحانی به حقیقت محض میرساند. عارفان اصل و منشأ سماع را نیز به منابعی چون قرآن (بهویژه آیهی «الست» که به میثاق ازلی میان انسان و خدا اشاره دارد) و سنت پیامبران پیوند میدهند.
نهادینهشدن در طریقت مولویه
پس از مرگ مولانا، فرزندش سلطان ولد آیین سماع را به صورت مناسکی منظم و نمادین درآورد؛ لباس سفید بلند (تنوره)، کلاه بلند نمدی (سیکه، نماد سنگ قبر نفس)، و خرقهی سیاه (نماد گور دنیوی) که در آغاز مراسم از تن بیرون میآید، هرکدام معنایی نمادین از مرگ نفس و تولد روحانی دارند. این آیین در خانقاههای مولویه، بهویژه در قونیه، به شکلی رسمی و آموزشی حفظ و منتقل میشد.
سهگانهی سماع نزد ابنعربی
محییالدین ابنعربی سماع را به سه مرتبه تقسیم میکند: نخست سماع طبیعی که با آلات موسیقی و اصوات حسی حاصل میشود و طرب ظاهری ایجاد میکند؛ دوم سماع روحانی که سالک با نفس ملکوتی خود آن را میچشد و از آن معارفی غریب در دل مییابد که او را به خشوع و سجود وامیدارد؛ و سوم سماع الهی، بیواسطه و بینشان، که نشانهاش تنها حیرتِ شنونده است. این طبقهبندی نشان میدهد که در نگاه عرفان ابنعربی، سماع صرفاً شنیدن موسیقی نیست، بلکه مراتبی از ادراک وجودی است — از لذت حسی تا فنای محض.
نمادشناسی دقیقتر لباس
- سِکه (کلاه بلند نمدی): نماد سنگ گور نفس؛ ریشهاش را برخی به کلاه دهقانان آناتولی نسبت میدهند، اما در طریقت مولویه معنایی کاملاً نمادین یافته است.
- خرقهی سیاه: نماد گور دنیوی؛ در آغاز مراسم بر تن است و در اوج سماع کنار گذاشته میشود — لحظهای که نمادِ رهایی روح از قبر جسم است.
- تنورهی سفید: نماد کفن یا جامهی روح؛ دامنش با نمد الفی زیر کمر محکم میشد و هنگام چرخش باز میشد، بهگونهای که سماعزن حرکت خود را با گشایش آن هماهنگ میکرد.
نظم دقیق مراسم
برخلاف تصور رقصی آزاد و بیقاعده، سماع مولویه نظمی هندسی دارد. حتی در اوج وجد، درویش نمیتواند قوانین سماع را زیر پا بگذارد و باید همچون سیارات منظومهی شمسی به دور محور خود بچرخد بیآنکه با دیگران برخورد کند؛ سرگروه درویشان («سماعزنباشی») با قدمزدن میان آنها، جایگاه هرکس را تنظیم میکند تا هماهنگی کلی مراسم حفظ شود. این نظم، خود بازتابی از نظم کیهانی است که مولانا در مثنوی بارها به آن اشاره میکند — رقص فرد در واقع تصویر کوچکی از رقص افلاک است.
پیوند با مفهوم فنا
در پس این حرکات، مفهوم فنا فیالله نهفته است — نفی نفس و وحدت با معشوق الهی. بر پایهی این جهانبینی عرفانی، روح انسان پیش از هبوط به جهان مادی، در عالم ارواح جای داشت؛ سماع تلاشی است برای یادآوری آن وطن اصلی و اشتیاق بازگشت به آن — مضمونی که در نینامهی آغازین مثنوی («بشنو از نی چون حکایت میکند / از جداییها شکایت میکند») به روشنی بیان شده است.
گونهی دیگر: سماع قلندری
در کنار سماع منظم مولویه، سنت دیگری به نام سماع قلندری در ایران و آسیای میانه وجود داشت که رقصی آزادتر و بداههتر بود، همراه با دفنوازی سنگین و اشعار عرفانی حماسی — نشاندهندهی تنوع درون خود سنت سماع، از نظم مکتبی مولویه تا شور بیقاعدهی قلندران.
این تلفیق نظم هندسی، نمادگرایی لباس، و مبانی نظری فلسفی (بهویژه در پیوند با ابنعربی) نشان میدهد که سماع مولویه نه صرفاً یک رقص، بلکه نظامی کامل از الهیات است — جایی که بدن خود ابزار براهین عرفانی میشود.
مطالب ذیل برگرفته از تارنامه کجاور نوشته پریسا همایونی:
{مقدمهای بر سماع
در خلال دهههاى اخير، گاهى نوشتههايى در روزنامههاى آمريكا درباره آموزش «رقص صوفيانه» مىخوانيم و «رقص صوفيانه» به شيوهاى مرسوم براى پرورش نفس بدل شده است. اما رقص در اسلام قبيح شمرده شده است؛ چرا كه بهطور كلى رقص در تاريخ اديان با وجد و حال در ارتباط است و انسان را از حالت عادى خود خارج مىكند و مىتوان گفت که او را بر گرد یک محور خاص به چرخش وامى دارد. بىگمان در دورههاى ميانى اسلامى ضيافتهاى مسلمانان متمكن، اغلب با موسيقى و رقص به پايان مىرسيد.
ولی در بستر دين، رقص كه اساساً یک پديدار موسيقى و نغمه خوش آهنگ است، با خصيصه شريعت محور اسلام در تعارض قرار مىگيرد؛ زيرا ممكن است فرد را از راهى كه خداوند مقرر داشته به بیراهه كشد. از اين رو، بعضی به مخالفت با رقص برخاستهاند.طى چندين قرن، مقالات و رسالاتى عليه مسئله رقص بهعلت وجود تأثيرات شيطانى آن نگاشته شده است.
در مراسم سماع، در آن حال چرخش و تسلیم محض، شوری نهفته است که هم چرخنده و هم بیننده را به وجد میآورد. سماع بروز تفکرات مولانا است. او شعر و موسیقی و رقص را برای توصیف آنچه غیرقابل توصیف است، انتخاب کرد. دیدهاند مولانا را که در کوچه و بازار با اصحاب به رقص درمیآمد و گفتهاند جنازه صلاحالدین زرکوب را نیز به اشارت مولانا با رقص و دف به قبرستان بردهاند.
تاریخچه مراسم سماع
از تاریخچه سماع پیش از اسلام اطلاع دقیقی در دست نیست. ولی مسلم است که سماع و رقص مذهبی برای خداوند، ریشه در تاریخ اساطیری دارد. در آیاتی از تورات، به سماع داوود نبی اشاره شده است که «به حضور خداوند جست و خیز و رقص میکرد» همچنین در انجیل نیز به رقص و سماع حضرت مریم روی پلکان مذبح اشاره شده است.
اما پس از اسلام و تا سال ۲۴۵ هجری اثری از سماع در مراسم مسلمانان به چشم نمیخورد. در این سال ذوالنون مصری اجازه تشکیل اولین مجلس قوالی و سماع را به شاگردان خود داد. اندکی بعد و در سال ۲۵۳ نخستین حلقه سماع را علی نتوخی در بغداد به پا کرد.
بهدرستی آشکار نیست که تشکیل مجالس سماع از چه زمانی آغاز شد، با این حال میدانیم که سماع سابقه مذهبی غیر اسلامی داشته است و در زمانهای دور در پرستشگاههای مذهبی به کار میرفته است. در صدر اسلام، سماع بدان صورت که در مجالس صوفیه بود، وجود نداشت. در سال ۲۴۵ هجری قمری صوفیان در جامع بغداد از ذوالنون مصری اجازه سماع را گرفتند؛ با این همه، نخستین حلقه سماع در ۲۵۳ هجری قمری توسط علی تنوخی یکی از یاران سری سقطی در بغداد بر پا شد.
مراسم سماع
امروزه مراسم سماع در شهرهایی همچون قونیه، قاهره و حلب بهصورت باشکوهی برگزار میشود. این مراسم با مدح حضرت محمد (ص) شروع میشود و با دعا به پایان میرسد. مراسم شامل موسیقی و رقص و چرخش و حرکات نمادین است که به آنها میپردازیم .
مکان مراسم
دایرهای که دراویش در آن میچرخند نماد کمال و یکپارچگی است. بدون آغاز و انجام است و برای همین نماد زمان است. دایره نماد خدا هم هست، در متنی کهن آمده که خداوند همچون دایرهای است که مرکزش همه جا و محیطش هیچ جا نیست. دایره سادهترین منحنی و در واقع کثیرالاضلاعی است که دارای بینهایت ضلع است ( آمیختگی سادگی و بیانتهایی ) دایره چون آغاز و انجامی ندارد دلالت بر ابدیت دارد.
آلات موسیقی سماع
محلی درسماْ خانه به نمايشگاه آلات موسیقی اختصاص داده شده است. اين آلات موسیقی عبارتاند: ازنی، رباب، دف (دايره)، تنبور، كمانچه، كمان، تار.
نی
نی نماد هماهنگی در طبیعت است. نماد و نشانه روحی است که از وطن واقعی خود دور افتاده و با صدای نافذ و محزونش به خداوند شکایت میبرد و میخواهد به نیستانی که از آن جدا شده، بازگردد.
دف
دف ضرب آهنگ دف در مراسم سماع بیانگر فرمان «باش» است که خداوند در زمان خلقت جهان آن را صادر کرد و بهدنبال آن نوای نی، نماد دم قدسی است که با این فرمان بعد از هبوط نور خداوند از بالا به پایین، به جسدهای بیجان، جان بخشید. (إنما أمر ه إذا أراد شیئا أن یقول له کن فیکون)
در مراسم سماع ، پس از نوای نی، شیخ و تمام درویشان بهعنوان جسمهایی که با این دم قدسی جان گرفتهاند، با دستهایشان زمین را لمس میکنند. این عمل نشانه اراده آنان برای تبدیل شدن به انسان کامل است و تکمیل فرمان “باش” بهعنوان انسانهایی است که قدم در راه کشف حقیقت گذاشتهاند.
رقص
رقص در سماع نمادین است. درویش در سماع قبل از مردن جسم، نفس خود را میمیراند. او دستهایش را باز میکند و شروع به چرخیدن میکند. در هنگام سماع دست راست بالا است، چنانکه گویی در حال نیایش است. دست چپ به پایین متمایل است. درویشان واسطه میان خدا و مردم و واسطه میان آسمان و زمینند. آنها از خدا میگیرند و به آدمیان میبخشند و چیزی را برای خود نگه نمیدارند.
در رقص سماع، درویش پای چپ خود را روی زمین ثابت نگه میدارد و با پای راستش به دور آن میچرخد. او با هر چرخش و در سکوت ، ذکر الله را تکرار میکند و او را میخواند. درویش باید بدون برخورد با دراویش دیگر و بدون برهم زدن هماهنگی، همچون سیارههای منظومه شمسی به دور خورشید، به چرخیدن ادامه دهد.
سلام
مراسم سماع از چهار سلام تشکیل میشود که بیانگر چهار مرحلهای است (شریعت، طریقت، حقیقت، معرفت) که باید از آنها گذر کرد. در پایان هر سلام دراویش به دستههای دو و سه و چهار نفری تقسیم میشوند و با تکیه بر یکدیگر به نقطه مرکزی که نماد مولانا است، تعظیم میکنند. این تقسیم نماد اتحاد و یکپارچگی است. در طول سه سلام اول ، دراویش هم به دور خود میچرخند و هم به دور مکانی که در آن میرقصند، در سلام چهارم آنها در همان جایی که هستند، میمانند و فقط به دور شیخ میچرخند.
در بخشی از مراسم سماع، آیهای با این مضمون قرائت میشود: «مشرق و مغرب از آن خدا است، پس به هر طرف رو کنی رو به سوی خداست. بیگمان خداوند گشایشگر داناست». سماع با دعا به پایان میرسد و تمام دراویش و نوازندگان بهدنبال شیخ و پس از تعظیم در مقابل جایگاه، مکان سماع را ترک میکنند.
انتهای مقاله پریسا همایونی}
مطالب ذیل از روزنامه دنیای اقتصاد شماره ۶۰۶۴ شنبه ۶ مرداد ۱۴۰۳ رمز و راز سماع از مصاحبه با پیر سماعزن قونیه حسین نقوی الحسینی:
{در طول سماع حرکتهای زیادی انجام میشود این حرکتها چه معنایی دارند؟
حضرت مولانا ما را به شریعت اسلام پیوند داده است. درواقع حرکت سماع پای چپ را به شکل محکم و راسخ قرار میدهد که این نیز از شریعت ما نشات گرفته است و پای راست را نیز با ۳۶۰ درجه چرخش به معنای اینکه ۷۲ ملت را میگردیم نشان میدهد. از حرکتهایی که انجام میشود تا جاییکه دستها باز میشوند، هر چیز معنای خاصی دارد، درواقع، پای چپ حرکت نمیکند و دست چپ بر روی شانه راست و دست راست بر روی شانه چپ قرار دارد که این خود نشاندهنده توحید است. در زمان سماع وقتی که دست راست باز و دست چپ بسته است اشاره به لا دارد. باز بودن دست راست فیض بردنی را که از طرف خداوند شاملش شده است به دیگران منتقل میکند. لباسها نیز معنای جداگانه دارند؛ خرقه سیاه روی لباسشان نشاندهنده خاک است و در واقع سماع تمثیلی است از رفتن به عالم دیگر و برگشتن. وقتی که خرقه رویی را درمیآورند تمثیلی است از وارد شدن به سماع و لباس زیرین سفید نیز نشانهای است از کفن نفس سماعکننده، بعد از اینکه آیین سماع را تمام کردند و سماعکننده به کالبد اصلی خویش بازمیگردد.
در مراسم سماع پوست قرمزی که آورده میشود به چه منظور است و کسیکه بر روی آن مینشیند چه وظایفی دارد؟
بزرگ سماعکنندگان جایش پر روی پوست قرمز است و کسیکه بر روی آن مینشیند تمثیلی است از راهی که مولانا به سوی حق طی کرده است و دلیل اینکه قرمز است این است که مولانا زمانی که به سمت حق طی میکرده است غروب بوده است. برای اینکه در زمان غروب از دنیا بریده و به آخرت گرویده است. بدین ترتیب پوست قرمزم وی را اینگونه تمثیل میکند. در مراسم سماع کسیکه را بر روی پوست قرمز مینشیند پوست نشین میگویند.
در مورد تصوف و ادب سماعکنندگان چه اطلاعاتی دارید؟
در حالیکه سماع میکنند چیزی که مهم است این است که باید این کار را با آداب خودش انجام دهند تصوف اولین مرحله و راه ادب است، بدین ترتیب ادب در مولویت بسیار مهم است. در تکیهها نیز مدام با کسانیکه یا هوو میگویند روبهرو میشویم و از تمام برادرانمان نیز زندگی صوفیانه و پر از ادب و اخلاق میخواهیم.}
مولانا در مورد سماع میگوید:
سماع از بهر جانِ بیقرارست / سبک بَرجَه چه جای انتظارست؟!
مشین این جا تو با اندیشه خویش / اگر مردی برو آن جا که یارست
سماع سبب آرامش بیداری آزادی و شادی است
سماع آرام جان زندگانست / کسی داند که او را جان جانست
کسی خواهد که او بیدار گردد / که او خفته میان بوستانست
ولیک آن کاو به زندان خفته باشد / اگر بیدار گردد در زیانست
سماع آن جا بکن کان جا عروسیست / نه در ماتم که آن جای فغانست
کسی کاو جوهر خود را ندیدهست / کسی کان ماه از چشمش نهانست
چنین کس را سماع و دف چه باید؟! / سماع از بهر وصل دلستانست
سماع مانند حج و گردش بدورجانه کعبه است
کسانی را که روشان سوی قبلهست / سماع این جهان و آن جهانست
خصوصا حلقهای کاندر سماعند / همیگردند و کعبه در میانست
اگر کان شکر خواهی همان جاست / ور انگشت شکر خود رایگانست
“ای دوست حقيقی، نفوذ کلمة اللّه مانند روح در عروق و شريان آفاق رو به سريان است و قلب عالم در نهايت هيجان. عنقريب ملاحظه نمائيد که هيکل عالم ايجاد چنان بقوّهٔ روح بحرکت آيد که از شدّت وجد و طرب آهنگ رقص کند و پاکوبان و کف زنان نغمهای ساز نمايد که عالم بالا باهتزاز آيد.”
حضرت عبدالبهاء,
گر تو خواهی وطن پر از دلدار / خانه را رو تهی کن از اغیار
ور تو خواهی سماع را گیرا / دور دارش ز دیده انکار
هر که او را سماع مست نکرد / منکرش دان اگر چه کرد اقرار
هر که اقرار کرد و باده شناخت / عاقلش نام نه مگو خمار
به بهانه به ره کن آنها را / تا شوی از سماع برخوردار
در رقص سماع، با صدای زیبای خواننده و شاعر، حضور خدا و پیامبران به شکلی عاشقانه و زیبا بیان میشود که شرکت کنندگان را به خود جذب میکند. پرتاب کردن شنل های مشکی رنگ که نماد جدایی از تعلقات دنیوی و شامل شدن نعمات الهی بر تمامی بشر می باشد.
اندر مصاف ما را در پیش رو سپر نی / و اندر سماع ما را از نای و دف خبر نی
ما خود فنای عشقش ما خاک پای عشقش / عشقیم توی بر تو عشقیم کل دگر نی
خود را چو درنوردیم ما جمله عشق گردیم / سرمه چو سوده گردد جز مایه نظر نی
و همچنین سماع سپاه عشق است:
عشقا تو سلیمان و سماع است سپاهت / رفتند به سوراخ خود از بیم تو موران
همچنانکه ذره ها در مقابل نور خورشید برقص در میایند رقص سماع هم جلوی ناچیز بودن انسان و اینکه نور خورشید مظاهر ظهور الهی سبب جلوه ذره میشود و خورشید قبله اوست
ذره ذره از وجودم عاشق خورشید توست / هین که با خورشید دارد ذرهها کار دراز
پیش روزن ذرهها بین خوش معلق میزنند / هر که را خورشید شد قبله چنین باشد نماز
در سماع آفتاب این ذرهها چون صوفیان / کس نداند بر چه قولی بر چه ضربی بر چه ساز
اندرون هر دلی خود نغمه و ضربی دگر / پای کوبان آشکار و مطربان پنهان چو راز
برتر از جمله سماع ما بود در اندرون / جزوهای ما در او رقصان به صد گون عز و ناز
شمس تبریزی توی سلطان سلطانان جان / چون تو محمودی نیامد همچو من دیگر ایاز
باز کردن دست ها نشان می دهد که عارف خاستار رسیدن به محبوب و در آغوش کشیدن او است.
چو عشق دست درآرد به گردنم چه کنم / کنار درکشمش همچنین میان سماع
کنار ذره چو پر شد ز پرتو خورشید / همه به رقص درآیند بیفغان سماع
مظاهر ظهور الهی مانده آفتاب جهان تاب بر تمام دنیا میتابند
آفتابی نی ز شرق و نی ز غرب از جان بتافت / ذرهوار آمد به رقص از وی در و دیوار ما
چون مثال ذرهایم اندر پی آن آفتاب / رقص باشد همچو ذره روز و شب کردار ما
ویا:
خورشید چون برآید هر ذره رو نماید / نوری دگر بباید ذرات مختفی را
همچنین:
در تابش خورشیدش رقصم به چه میباید / تا ذره چو رقص آید از منش به یاد آید
شد حامله هر ذره از تابش روی او / هر ذره از آن لذت صد ذره همیزاید
در هاون تن بنگر کز عشق سبک روحی / تا ذره شود خود را میکوبد و میساید
صوفی با پای کوبی رقص سماع هر چه غیر اوست را بزیرپا میاندازد و اشاره به لگد مال کردن و زیر پا له کردن خواسته های نفسانی می باشد.
برون ز هر دو جهانی چو در سماع آیی / برون ز هر دو جهانست این جهان سماع
اگر چه بام بلندست بام هفتم چرخ / گذشته است از این بام نردبان سماع
به زیر پای بکوبید هر چه غیر ویست / سماع از آن شما و شما از آن سماع
سماع کسانی را که در عالم مادیات مرده اند را زنده میکند. پریدن نشانه ی شادی، ذوق و خوشحالی عارف در زمان رسیدن به اوج خلسه را دارد.
وگر حال آورد قاضی سماعش آرزو آید / رباب خوب بنوازم سماعی آرمش شیرین
ز آواز سماع من اقنجی هم شود زنده / سر از تربت برون آرد بکوبد پا کند تحسین
کفن را اندراندازد قوالانداز مستانه / از آن پس مردگان یک یک برون آیند هم در حین
عجب نبود که صورتها بدین آواز برخیزند / که صورتهای عشق تو درونت زنده شد میبین
ز مردم آن به کار آید کی زنده میشود در تو / و باقی تن غباری دان که پیدا میشود از طین
آقنجى ، ترکی استانبولی: به معنای سوارهنظام سبک است. این کلمه از ریشه آخماق در زبان ترکی به معنای جاری شدن است. آنها یکی از نخستین لشکرهایی بودند که در مقابل ارتش دشمن قرار میگرفتند و به دلیری در جنگ مشهور بودند.
اين رقص نشانگر از خود رها شدن و مهم جلوه ندادن خصوصيات انسانى و اهميت بارز پروردگار مى باشد.
پاک باش و خاک این درگاه باش / کبر کم کن در سماع عاشقان
گر سماع عاشقان را منکری / حشر گردی در قیامت با سگان
رقص سماع به عنوان یک شکل از عبادت، پرستش خداوند و تلاش برای دستیابی به حالتی از آرامش و ذهنیت در فرهنگ اسلامی و صوفیانه بسیار مهم است و همچنان در بسیاری از کشورهای اسلامی رواج دارد.
میکشدم به هر طرف قوت کهربای او / ای عجبا بدید کس آنک مرا کشید نی
هست سماع چنگ نی هست شراب رنگ نی / صد قدح است بر قدح آنک قدح چشید نی
در قران مجید خدا وند وعده داده که بمومنین از رحیق مختوم شراب بدهد و سماع زن از این باده مینوشد
يُسْقَوْنَ مِنْ رَحِيقٍ مَخْتُومٍ ﴿۲۵﴾ سوره ۸۳: المطففين “از باده اى مهر شده نوشانيده شوند (۲۵)”
امروز سماع است و مدام است و سقایی / گردان شده بر جمع قدحهای عطایی
فرمان سقی الله رسیدهست بنوشید / ای تن همه جان شو نه که ز اخوان صفایی
ای دور چه دوری تو و ای روز چه روزی / وی گلشن اقبال چه بابرگ و نوایی
از خاک برویند در این دور خلایق / کاین نفخه صور است که کردهست صدایی
سماع سبب پاکی روح انسانی است
چرخ را در زیر پا آر ای شجاع / بشنو از فوق فلک بانگ سماع
پنبهٔ وسواس بیرون کن ز گوش / تا به گوشت آید از گردون خروش
پاک کن دو چشم را از موی عیب / تا ببینی باغ و سروستان غیب
دفع کن از مغز و از بینی زَکام / تا که ریح الله در آید در مشام
هیچ مگذار از تب و صفرا اثر / تا بیابی از جهان طعم شکر
سماع غذای روح است
پس غدای عاشقان آمد سماع / که درو باشد خیال اجتماع
قوتی گیرد خیالات ضمیر / بلک صورت گردد از بانگ و صفیر
آتش عشق از نواها گشت تیز / آن چنان که آتش آن جوزریز
چرخیدن بدور خود به معنای وجود پروردگار در تمامی جهت هاى زندگی است.که بهرطرف بگردی خدا انسواست بکفته قران مجید:
وَلِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَالْمَغْرِبُ فَأَيْنَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ وَاسِعٌ عَلِيمٌ ﴿۱۱۵﴾ سوره ۲: البقرة “و مشرق و مغرب از آن خداست پس به هر سو رو كنيد آنجا روى [به] خداست آرى خدا گشايشگر داناست (۱۱۵)”
بر هر جائیکه سرنهم مسجود اوست / در شش جهت و برون شش، معبود اوست
باغ و گل و بلبل و سماع و شاهد / این جمله بهانه و همه مقصود اوست
وقتی که مولانا میخواهد از سماع شانه خالی کند محبوب او با کشیدن گوشش او را بسماع میاورد
گفتا که بیا سماع در کار شدهاست / گفتم که برو که بنده بیمار شدهاست
گوشم بکشید و گفت از اینها بازآی / کان فتنه هردو کون بیدار شدهاست
سماع چنان دلها را بیقرار میکند که نوای موسیقی را تحت الشعاع قرار میدهد
دلها به سماع بیقرار افتادند / چون ابر بهار پر شرار افتادند
ای زهرهٔ عیش کف رحمت بگشای / کاین مطرب و کف و دف ز کار افتادند
سماع با فرهنگ اشراق یا فرهنگ خسروی ایران باستان رابطه مستقیم دارد
امروز سماعست و سماعست و سماع / نورست شعاعست و شعاعست و شعاع
این عشق مطاعست و مطاعست و مطاع / از عقل وداعست و وداعست و وداع
سماع ایجاد کننده عشق حقیقی است
عشق آن نبود که هر زمان برخیزی / وز زیر دو پای خویش گردانگیزی
عشق آن باشد که چون درآئی به سماع / جان در بازی وز دو جهان برخیزی
در سماع درویشان به صورت فرضی مولایشان را به عنوان خورشید در نظر گرفته و شبیه به گردش سیاره ها به دور خورشید شروع به چرخش می کنند.
جسم خاک از عشق بر افلاک شد / کوه در رقص آمد و چالاک شد